بسم الله الرحمن الرحیم

             


    قریب به چهار سال پیش بود.صبح ساعت ۱۰ ، دفتر موسسه ی موعود عصر(عج)! جلوی در قدم می زدیم.من و برادرم را می گویم.منتظر رسیدن استاد علی اکبر رائفی پور.قرارمان ساعت ۱۰ بود ، اما راستش استاد فراموششان شده بود.تماس گرفتیم ، گفتند می آیند.ساعت ۱۱ جلسه را شروع کردیم.بحث از ابتدائیات بود ، که آقا ما می خواهیم مستند بسازیم ، و... خودشان برایمان چای آوردند.فراموشم نمی شود ، در آن جلسه هیچ حرفی نزدم! جز سه عبارت :




ادامه مطلب