بسم الله الرحمن الرحیم
                           

   من کمترین در این مجال قصد اضافه گویی و اظهار فضل ندارم و کسی هم نیستم که بخواهم خط بدهم ، لیک چندی است امری از فکر من برون نمی رود ، و میدانم تا شنیده نشود هم برون نخواهد رفت.دغدغه ای دیرینه ، که به امید خدا در این نوشتار سرباز خواهد کرد.
   کسی نیست که از اوضاع فرهنگی مملکت راضی باشد.همین موضوع موتور محرک تمامی فعالیت های فرهنگی است که شاهد آن هستیم.همه ما فعالان [اگر باشیم] ، فعالیم بی آنکه بدانیم که غایت چیست و به کجا باید رسید! سهل است ، حتی نمی دانیم که حالمان چطور است و آینده یمان چه خواهد بود!در واقع نه می دانیم که کجاییم[؟] ، و نه می دانیم که به کجا باید برویم[؟] ، و نه می دانیم که به کجا می رویم[؟]! نارضایتی ها حاصل سنجش آرمان ها و با شرایط حال است.سوال اینجا است که وقتی نمی دانیم که کجاییم و به کجا می رویم و به کجا باید برویم ، پس چرا ناراضی هستیم؟!
  
   جوابش این است : نمی دانم! واقعیت این است، من نمی دانم برای چه ناراضی هستم.من که نه حال را یافته ام و نه آینده را و نه آرمان را.




ادامه مطلب