بسم الله الرحمن الرحیم

             


    مدت ها قبل طی مطالبی که خوانده می شد و از اساتید می شنیدیم شکی در بنده حاصل شد که براستی سوره ی (عصر) چه می گوید؟برای چه کسی است؟!سیاق و شکل آیه چگونه است.گویی تنها سوره ای در قرآن بود که چنین سیاقی داشت.با کمی تحقیق و مدد گرفتن از کتب حدیثی و روایی و سخنان اسایتد ظن ما برآن شد که این سوره در بیان انتظار است.حقیر مفسر نیستم و هیچگاه چنین ادعایی نداشته و ندارم.محکم و متشابه قرآن برایم قابل تشخیص نیست و از معطوفات و ...قرآنی سر در نمی آورم.لکن به مسائلی رسیده ام که علاقمندم آنرا به دیگران نیز بازگو کنم.حال ظن ما برای دوستان تبدیل به یقین شود یا خیر با خود دوستان خواننده است!

   

                  


    ابتدای سوره با یک قسم آغاز می شود.که می فرماید:(وَالْعَصْرِ)در این مورد اختلاف نظر بسیار است که منظور از عصر چیست؟

   با توجه به (ال) که به (عصر) اضافه شده است ,می توان این لغت را معرفه دانست که بر خصوصی دلالت می کند.یعنی احتمالا یه زمان خاص.علامه طباطبائی در تفسیر خود به نقل از تفسیر نورالثقلین این زمان را (عصر ظهور مهدی(عج)) ذکر می کند[۱].

    سپس می فرماید که:(إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ= همانا انسان در خسران است).معنای آیه مشخص است که تمامی انسان ها در خسران و زیان اند.و همانطور که می دانید در آیه از لغت (الانسان) استفاده شده است که اسمی عام است و بر عموم دلالت دارد.لکن باید پرسید که اگر همه ی انسان ها در خسران اند پس قرآن به چه کاری می آید؟مگر این قرآن کتابی نیست که (هدایت گر است) و (هدی للمتقین است) و (یهدی التی هی اقوم) است؟حال که همه در خسرانند قرآن چیکاره است؟آیا انسان غیر خاسر نیز در قرآن وجود دارد؟!

  پاسخ این سوال (آری) است!آیه ی بعدی با حرف (إِلَّا الَّذِینَ) آغاز می شود که یعنی:(به جز کسانی که)! آری! انسان در خسران است.لکن دلیل تشریع شرایع و ارسال رسل و انزال کتب همین است که انسان از خسران بدر آید! انسان همچون بیمار است و قرآن همچون کتابی در علم طب.قرآن در جاهایی نسخه می دهد.اما آیا برای ادراک دقیق این نسخه نباید به طبیب مراجعه کرد؟ قرآن دقیقا مانند کتب پزشکی است که علائم بیماری را می گوید و راه معالجه را نیز بیان می کند.اما می گوید در فلان شرایط مراجعه به پزشک الزامی است!!

    در آیه ی ۹ سوره ی اسراء خداوند می فرماید:(إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا).

   از حضرت امام صادق در باره ی واژه ی (اقوم) در این آیه پرسیده شد که: یا صادق(ع) یعنی چه که (این قرآن کتابی است که به اقوم هدایت می کند)!؟
   حضرت فرمودند:یعنی یهدی بالولایه=یعنی به ولایت هدایت می کند[۲].

   آری! این قرآن خود کتاب طب است تا انسان را از بیماری نجات دهد و خود این کتاب بیمار را به طبیب ارجاع می دهد و به سوی او راهنمایی می کند.

   سوره ی عصر نیز یک نسخه است.گویی ویژگی های ملزومات پذیرش ولایت را بیان کرده  و گفته است که چه کنیم تا طبیب غائبمان باز گردد.برای آنکه جزو آن (الا الذین) باشیم و از خسران خارج شویم باید ببینیم (الاالذین) را قرآن چگونه توصیف کرده است.قرآن صفات ایشان را اینگونه بیان می کند:

   ((إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ(۳)= به جز آنانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و به حق توصیه کردند و به صبر توصیه نمودند)) 

   برای فهم این نسخه باید با چند مفهوم قرآنی و حدیثی آشنا شویم:
   ۱.ایمان:
   ۲.عمل صالح:
   ۳.حق:
   ۴.صبر:

   ۱و۲.ایمان و عمل صالح:

   در قرآن کریم , همگی قطعا بارها و بار ها به این دو مفهوم برخورده ایم.و غالبا نیز این مفاهیم پشت سر هم ذکر شده است.حال در اشکال مختلف (ماضی) و (مضارع) و این خود جای تحقیق دارد که چه زمانی این دوفعل در چه حالاتی به کار رفته اند.لذا ما نیز این دو مفهوم رامطابق قرآن کریم توامان و جدای ناپذیر یافتیم.لذا آن ها را توامان بررسی خواهیم کرد.

   در باب ایمان و عمل صالح در غالب آیات [۳] و روایات , بیان بگونه ای است که آدمی می گوید این دو اصل از یکدیگر جدا نخواهند شد و گویی هر کدام یک علت ناقصه اند و در صورت وجود هر دو است که علت تامه پدید آمده و کار تمام می شود.

   در بحار از حضرت رسول(ص) منقول است که فرموند:((ایمان آن است که در دل خالص باشد و عمل آن را تصدیق و تایید کند[۴]))

   همچنین در غرر از حضرت علی (ع) رسیده است که فرمودند:((ایمان خالص کردن عمل است[۵]))

   در غالب روایات دیگر نیز هیمن مسائل مطرح شده است تماما حاکی از اهمیت توامان بودن ایمان و عمل است.حال باید بدانیم هرکدام از این مفاهیم که لازم است یکدیگر را همراهی کنند چیستند؟!

    حضرت امام صادق(ع) ایمان را نوعی اقرار درونی دانسته اند[۶].اما باید پرسید اقرار درونی یعنی چه؟!ایمان تنها به آنکه خدایی وجود دارد و بس؟

   حضرت رسول(ص) می فرمایند:
                   ((ایمان هفتاد و اندی شاخه است برترین آنها گفته ی لااله الاالله است ...[۷]))*۱

   در ظاهر حدیث گویی منظور تنها اقرار به خدایی خداوند است.اما باید دانست که اولا اقرار به خدایی خداوند چیزی نیست که تایید کننده ی عمل باشد.بلکه همراه با خدایی خداوند باید به بندگی خویش نیز اقرار کرد.ثانیا عبارت (لااله الا الله) خود دریایی است که نمی توان از ظاهر آنرا دریافت.برای فهم این عبارت به حدیث معروف سلسله الذهب رجوع می کنیم که امام رضا(ع) آنرا با بیان سلسله ی راویان به حضرت رسول(ص) و از ایشان به خداوند متعال می رساند - حدیث قدسی - فلذا این حدیث بیان خود حضرت حق (جل جلاله) است.در این حدیث اینگونه می خوانیم:

    ((کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. بشروطها و انا من شروطها= کلمه ی لااله الا الله دژ من است و هر کس وارد دژ من شود از عذاب من در امان است.اما به شرط هایی و من از شروط آنم[۸]))

   پس می بینیم که در حدیث صراحتا قبول عمل به عبارت (لااله الاالله) , قبول حجت خداوند و امام امت است.البته در این مورد تنها این روایات نرسیده است.بلکه در تفاسیری که ائمه ی اطهار از ایمان قرآنی دارند این مقوله به وفور روئیت می شود.

  برای مثال در آیه ی معروف سوره ی بقره می خوانیم:

   ((الم(۱)ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ (۲) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(۳)))=الف لام میم-۱- این کتابی است که هیچ خدشه ای برآن نیست که متقین را هدایت می کند-۲-کسانی که به غیب ایمان دارند و نماز به پا می دارند و از آنچه به ایشان روزی دادیم انفاق می کنند-۳-))

    پس در یافتیم که این (قرآن) , (متقین) را هدایت می کند و شاید بهتر باشد بگوییم که هدایت آن از آن متقین است.در مثال متقین چه چیز را آورده است؟! در وحله ی اول (ایمان به غیب) را بیان کرده است.در این مورد از امام صادق (ع) سوال شد که منظور از غیب چیست؟

   حضرت فرمودند:((یعنی کسیکه ایمان بقیام قائم علیه السلام داشته باشد و آنرا حق بداند[۹]))۲*
   همچنین این روایت به گونه ی دیگری نیز از حضرت نقل شده که در مورد (الغیب) در آیه فرمودند:
   ((الغیب فهو حجت الغائب= غیب پس همان حجت غائب است[۱۰]))

    پس ایمان در این آیه نیز مصداقی عینی چون امام غائب ما حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) یافته است.
نتیجه ی مباحث فوق آن شد که:
۱.ایمان در ابتدا اقرار درونی به خداوند است.
۲.بالاترین مرتبه ی ایمان عبارت (لااله الا الله) است.
۳.شرط عمل به (لااله الا الله) قبول ولایت ائمه ی معصومین(علیهم السلام) است.
۴.این ایمان باید مایّد عمل باشد.

   و اما عمل صالح! غالب مفسران عمل صالح را انجام واجبات دانسته اند[۱۱].در واقع عمل صالح چیزی فراتر از (تنها رفتار نیک) است.این (عمل صالح)ی که مد نظر قرآن است همانطور که از اسم آن مشخص است یعنی (عمل اصلاح کننده)*۳.مانند (امر به معروف و نهی از منکر) که اصلاح کننده ی جامعه است *۴ و یا (نماز) که اصلاح کننده ی فرد می باشد.این ها تماما اعمال صالح محسوب می شوند که مطابق آیات قرآن و روایاتی که بعضا در بالا ذکرشان رفت باید پیشینه ای در ایمان و قلب آدمی داشته باشد.و الا آن عمل ,عمل صالح نیست! بطور کلی رابطه ی ایمان و عمل صالح نوعی رابطه ی دیالکتیک*۵ است که ایمان عمل صالح را تایید می کند و عمل صالح ایمان را!

  ۲.صبر:

    صبر البته دارای معانی متعددی است.لکن در قرآن منظور از صبر آنطور که مفسرین آورده اند (شکیبایی) در امر خدا است.فی المثل در آیه ای از قرآن کریم می خوانیم:

    ((فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ =پس همان گونه كه پیامبران نستوه صبر كردند صبر كن و براى آنان شتابزدگى به خرج مده روزى كه آنچه را وعده داده مى‏شوند بنگرند گویى كه آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نمانده‏اند [این] ابلاغى است پس آیا جز مردم نافرمان هلاكت‏خواهند یافت[۱۲]))

    پس می توان گفت این مفهوم صبر , در قرآن بر (شکیبایی و عجله نکردن در امر الهی) مترتب است.این صبر در مسئله ی انتظار اهمیت ویژه ای دارد.از حضرت امام صادق(ع) منقول است که فرمودند:

   ((محاضیر هلاک خواهند شد-[راوی ابوالمرهف گوید:]عرض کردم:محاضیر چه کسانی هستند؟ فرمود: عجله کنندگان!))[۱۳]

    عبدالرحمن بن کثیر روایت می کند که :((امام صادق(عج) درباره ی آیه ی شریفه ی(امر الهی خواهد آمد پس عجله نکنید*۶)فرمود:آن امر ماست.خداوند عزوجل امر نموده که درباره اش عجله نشود تا بوسیله ی سه لشگر او را یاری نماید:ملائکه و مومنین و ترس.و خروج او مانند خروج رسول خدا (ص) است و آن فرمایش خداوند متعال است که می فرماید:((همچنانکه پروردگارت تو را از خانه ات به حق بیرون آورد*۷))[۱۴]

   در باره ی صبر روایات دیگری نیز آمده است.روایت است که حضرت امام باقر(ع) در باره ی آیه ی(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۱۵]) فرمودند:

   ((در بجا آوردن واجبات صبر کنید و در مقابل دشمنانتان پایداری کنید و مراقب امامتان که منتظرش هستید باشید))[۱۶]

   نکته ی جالب این حدیث آن است که حضرت با آوردن (انجام واجبات) و (صبر) در کنار هم گویی این دو را به یکدیگر گره زده است.رابطه ای همچون ایمان و عمل صالح - البته نه دیالکتیک بله صرفا توامان و لازم و ملزوم-.این حدیث گویی بیان دیگری از آیه ی (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ[۱۷]) و یا بیان دیگری از آیه ی (وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ[۱۸].) می باشد.

   پس بطور خلاصه می توان گفت که صبر یعنی شکیبایی و برد باری در امر خداوند و آنکه در امر خداوند عجله نشود(لاتستعجل).چراکه عجله کردن در امر خداوند یعنی آنکه به وعده ی الهی و (لاتخلف المیعاد بودن) خداوند سوء ظن داریم.چراکه در مورد امام سجاد(ع) صبر این آیه را تلاوت می کنند:(وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ=و قطعا پس از چندى خبر آن را خواهید دانست[۱۹].)و قطعا می دانید که خداوند (لاتخلف المیعاد) است.

   و سخن آخر در این بخش حدیثی است نبوی که حجت را تمام می کند.در غرر الفصاحه از حضرت رسول(ص) رسیده است که فرمودند:

   ((انتظار الفرج بالصبر عباده[۲۱]= انتظار صابرانه برای فرج ، عبادت است))

    ۳.حق:

    انصافا شناخت حق در قرآن امر خطیری است که از عهده ی بنده خارج است.لکن استنباط شخصی خود را عرض می کنم و ان شاءالله پژوهندگان دیگر که هم علم و فرصتشان از ما بیشتر است به سراغ آن بروند و آنرا بهتر توصیف کنند.

   حق در لغت به معنای (حقیقت) و (درستی) است.البته تعریف درست آن به عقیده ی بنده (آنچیزی است که باید باشد) و (آنچیزی که مطابق با خداوند باشد) چراکه او حقیقت مطلق است و هرچه که بخواهد حقیقت باشد باید با حقیقت مطلق یعنی خداوند رحمن و رحیم مطابق باشد.با اوامر او و با رضا و خواست او.حال باید دانست که حق با کیست!؟

   بسیار روایت شده است که (حق) همان ولایت ائمه ی معصومین است.و این هم یک مسئله ی منطقی است و در روایت نیز آمده است که (العلی مع الحق والحق مع العلی) و قطعا این همراهی - و معیت - در سلسله ی ائمه ی شیعه تا حضرت حجت(عج) ادامه یافته است.

   البته بطور کل در مورد این سوره روایت است که در مورد حضرت علی(ع) آمده است.در خطابه ی غدیر خم حضرت فرمودند:

   (( (بسم الله الرحمن الرحیم والعصر(۱)ان الانسان لفی خسر(۲))الا علیا الذی آمن رضی بالحق و الصبر[۲۰]= (بنام خداوند بخشنده ی مهربان-قسم به زمان-همانا انسان در زیان است) مگر علی که ایمان آورد و به حق و صبر راضی شد)) 

  لذا منظور از حق همان ولایت خداوند است که از او به حضرت رسول(ص) و از ایشان به ائمه ی معصومین(ع) منتقل شده است.پس در واقع حق همان قبول ولایت خداوند است که در گروه ولایت ائمه ی الهی است.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوال:
   ممکن است سوال شود که توصیه در این آیه چه معنایی داردکه می فرماید:(تواصو بالحق و تواصو بالصبر)؟!

   مفسران آورده اند که منظور از توصیه کردن آن است که نسل های بعدی را نیز به حق و صبر هدایت کنیم.تا آنان نیز شیعه باشند.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------
   آری!نسخه ی قرآن آن است که چون علی باشیم.مطابق آن چه که رسول اکرم(ص) در خطابه ی خود در غدیر می آورند ,علی مصداق (الا الذین...) شد.علی به نسخه ی قرآن عمل کرد و ما نیز شیعه ی اوییم و می بایست اورا مشایعت کنیم.او عمل کرد! علی هم منتظر بود.و تمامی امامان ما از علی(ع) تا امام حسن عسکری(ع) همگی منتظر بوده اند.در روایات متعددی خوانده ایم که ائمه به شیعیات خود فرموده اند که (منتظر باشید که ما نیز از منتظرانیم).

 لذا می توان گفت:
 ۱.ایمان:قبول ولایت خداوند با شروط آن
 ۲.عمل صالح:انجام فرائض دینی بگونه ای که مایّد ایمان باشد
 ۳.توصیه به حق:بر حق بودن توصیه ی آن به نسل های آینده و دیگران
 ۴.توصیه به صبر:صابر بودن بر امور الهی و در انجام فرائضی

   لازمه های یک فرد منتظر است و همه می دانیم که سخت است رسیدن به آن جایگاه.اینجا است که آدمی باید سربه زیر اندازد و واقعیت را زمزمه کند.اینکه:
 مــارا بــه لـغـت شـیـعـه بـخـوانند و بس
 والـلّـه ره مـــا هـیـچ نـبـود جـز به هوس

 مــا تـو بــه خـود شـیـعه ندان ای جانم
 تودرره حق مستی ومن هم به هوس

   استنباط شخصی بنده از این سوره ی مبارکه این بوده است.اما اگر نقد و تکمیلی هست بنده شنوا خواهم بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  پی نوشت:
[۱]ترجمه ی تفسیر المیزان-ج۲۰-ص۲۰۹
[۲]سفری از عاشورا تا اربعین-ص۳۰ از تفسیر عیاشی (ذیل آیه) نقل کرده است.
[۳]حج-۱۴/حج-۲۳/عنگبوت-۹/کهف-۳۰/حج-۵۰/حج-۵۶/بروج-۱۱/تین-۶/بینه-۷/مریم-۹۶/کهف-۱۰۷/مائده-۹/یونس-۹/کهف-۲/هود-۱۱/بقره-۲۵/و...
[۴]بحارالانوار-ج۶۹-ص۷۲-ح۲۶-همچنین محمدی ری شهری در میزان الحکمه نقل کرده است.در تلخیص میزان الحکمه -باب۳۱ـالایمان- نقل شده است(ح۵۸۵)
[۵]غررالحکم و درر الکلام-ح۸۷۳
[۶]الکافی-ج۲-ص۲۶-ح۳-در تلخیص میزان الحکمه ص۸۱ حدیث ۵۸۳ منقول است.
[۷]کنزالعمال-ح۵۲-تلخیص میزان الحکمه-ح۶۱۴
[۸]بهاء الدین خرمشاهی. دایرة المعارف تشیع، جلد ۶. ۱۷۵/بحارالانوار، جلد ۴۹، ص ۱۲۶، ح ۳. از کشف الغمه، جلد ۳، ص ۱۴۴- ۱۴۵/
[۹]علامه طباطبائی در تفسیر المیزان(ج۱-ص۷۴-بحث روایتی ذیل آیه) از (کمالدین-ج۲-ص۳۴۰-ح۱۹) نقل کرده است.
[۱۰]عبدالله مستحسن در کتاب (سفری از عاشورا تا اربعین-ص۳۰) آنرا از (بحارالانوار-ج۵۱-ص۵۲) آورده است.
[۱۱]نظام هندسی عبادت-ص۵۳
[۱۲]احقاف-۳۵
[۱۳]غیبت نعمانی-باب۱۱-ح۵
[۱۴]همان-ح۹
[۱۵]آل عمران-۲۰۰
[۱۶]غیبت نعمانی-باب۱۱-ح۱۳
[۱۷]بقره-۱۵۳
[۱۸]بقره-۴۵
[۱۹]ص-۸۸ / تلاوت این آیه توسط امام سجاد(ع) در روایتی از ابوخالد کابلی آمده است.غیبت نعمانی-باب۱۱-ح۱۱
[۲۰]خطابه ی غدیر-ص۴۵/
[۲۱]غررالفصاحه-ح۱۱۰۹

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
توضیحات:
*:۱.در دیگر احادیث نیز چنین رسیده است که ممکن است آدمی در وهله ی اول آنرا ایمان در ظاهر تنها قبول وجود خدا و خدایی او بداند.برای مثال در کنزالعمال-ح۲۲۳ و در غررالحکم-ح۲۹۹۲ و یا در بحار-ح۶۶ و ...!
   ۲.البته قابل توجه است که علامه طباطبائی ذیل حدیث می فرمایند:این معنا در غیر این روایت نیز آمده ولی این روایات همه از باب تطبیق کلی بر مصداق بارز است(ترجمه ی تفسیر المیزان-ترجمه ی-سید محمد باقر موسوی همدانی-دفتر انتشارات اسلامی-تابستان ۱۳۹۰-ج۱-ص۷۴).
   ۳.مشخص است که (صالح) اسم فاعل است ,مشتق شده از ماده ی (صلح) به معنا (درست شدن) و (رفع فساد و خرابی) است(المنجد-ج۱-ص۹۴۷).لذا اسم فاعل آن یعنی (صالح) به معنای (درست کننده) و (رفع کننده ی فساد و خرابی) و بطور کلی (اصلاح کننده) می باشد.
   ۴.که طی مقالات آتی بدان بطور مجزا خواهیم پرداخت.
   ۵.دیالکتیک یعنی مثلا رابطه ی فردوسی و شاهنامه دیالکتیک است.در واقع شاهنامه را فردوسی آفرید و بزرگ کرد و امروز فردوسی را شاهنامه بزرگ نگاهداشته است.این یک رابطه ی دوگانه در حالت نوعی تساوی است که بدان دیالکتیک گفته می شود.
   ۶.اشاره به آیه ی شریفه ی :(أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ =[هان] امر خدا در رسید پس در آن شتاب مكنید او منزه و فراتر است از آنچه [با وى] شریك مى‏سازند[النحل/۱])
   ۷.اشاره به آیه ی شریفه ی :(كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَیْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِیقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ لَكَارِهُونَ=همان گونه كه پروردگارت تو را از خانه‏ات به حق بیرون آورد و حال آنكه دسته‏اى از مؤمنان سخت كراهت داشتند[الانفال/۵])
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتابنامه:
۱.ترجمه ی تفسیر المیزان-علامه سید محمد حسین طباطبائی-حجت الاسلام و المسلمین محمدباقر موسوی همدانی-۱۳۹۰-دفتر انتشارات اسلامی
۲.غیبت نعمانی-محمد بن ابراهیم نعمانی-ترجمه:جابر رضوانی-۱۳۸۹-نگاه آشنا
۳.المنجد-ترجمه:محمد بندر ریگی-۱۳۹۰-انتشارات اسلامی
۴.خطابه ی غدیر-محمدباقر انصاری-مهر ۱۳۸۹-انتشارات تک
۵.سفری از عاشورا تا اربعین-عبدالله مستحسن-۱۳۸۹-انتشارات سبط النبی
۶.نظم هندسی عبادت-عبدالله مستحسن-۱۳۸۸-انتشارات سبط النبی
۷.گزیده ی میزان الحکمه-تلخیص:سید حمید حسینی-ترجمه:حمیدرضاشیخی-۱۳۸۴-سازمان چاپ و نشر
۸.علل الشرایع-محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق-ترجمه:محمد علی سلطانی-۱۳۹۰-انتشارات ارمغان
۹.غررالحکم و دررالکلام-عبدالواحد آمدی-ترجمه:محمد علی انصاری-ویرایش و تصحیح:مهدی انصاری قمی-۱۳۹۰-موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
۱۰.غررالفصاحه-تنظیم و ترجمه:مهدی انصاری قمی-۱۳۹۰-موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
فهرست منابع اینترنتی:
http://www.parsquran.com/ پارس قرآن
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B0%D9%87%D8%A8 حدیث سلسله الذهب
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
(حمیدرضامیررکنی)

                                                    اللهم عجل لولیک الفرج