بسم الله الرحمن الرحیم
  

        

 موضوع:پیامد تعریف نادرست از انسان از منظر امام اول شیعیان(ع)

1.مَن نَسِیَ اللهُ اَنساهُ نَفسَهُ(غررالحکم-ح8473)
 =هرکس خداوند را فراموش کند , خود را فراموش کرده است(امیرالمومنین علی (ع))

   1.نسبیت در شناخت:
   2.ارتباط خدا و انسان:

                                           

                                      1.نسبیت در شناخت:

    در بسیاری از احادیث رسیده است که ارتباطی میان خودشناسی و خداشناسی مشهود است*1.حدیث مذکور در فوق که یکی از زیباترین و حکیمانه ترین جملات حضرت امیرالمومنین(ع) است نیز یکی از این نمونه احادیث است که مبین ارتباط ودشناسی و خداشناسی است.ممکن است در مورد این سخن بنده سوالی پیش آید و آن اینکه:مگر خداوند احدنیست؟! و بنده می گویم:بلی.و پرسشگر گوید: ((پس چه ارتباطی با انسان دارد و چرا شناخت او مستلزم شناخت خویش است؟! اگر اون احد است خب اورا در ذات احدیتش می شناسیم و چه نیاز به غیر!!؟))

   در پاسخ به این سوال باید گفت که اساسا شناخت انسان یک شناخت نسبی است.برای مثال در بزرگی و کوچکی اجسام , انسان هر چیز را نسبت به چیز دیگری می سنجد.گوه به عقیده ی تمام انسان ها بزرگ است و این بدلیل آن است که انسان کوه را نسبت به خود و دیگر اجسام اطراف و روی کوه سنجیده و شناخته است.و الا هیچ شئی در جهان به خودی خود بزرگ و کوچک نیست.پس می توان گفت:
          (( کوه در نظر انسان , با توجه به اشیاء غیر کوه تعریف شده است.))

   همین نسبت در حدیث مذکور در فوق میان (الله) و (خود انسان) بر قرار است.

                        2.ارتباط میان خود انسان و الله:

    رابطه ی خداوند و آدمی در نگاه فلسفی و هستی شناختی , رابطه ی میان خالق و مخلوق است.رابطه ی میان (سبب) و (مسبّب) و رابطه ی میان علت و معلول است.

    اما در حدیث مذکور , منظور چیز دیگری بنظر می رسد; که البته بی رابطه با ارتباط علّی نیست.خداوند (علت) انسان است*2 و انسان معلول او.پس تعریف کلی درست انسان و تعریف درست او می شود:معلول و مخلوق خداوند.

    حال اگر آدمی بخواهد خود را بشناسد چه تعریفی برای خود در نظر خواهد گرفت؟!
  
   در نگرش هایی چون اومانیسم *3 و مارکسیسم*4 - که منشعب از همان است - انسان معلول است.لکن معلول طبیعت! در حالی که طبق تعریف صحیح و حقیقی انسان ،انسان معلول خداوند است.در نظر و باور ادیان و مذاهب غیر الهی , انسان معلول خدایان و عناصر طبیعی چون آب و باد و خاک و آتش است و این باز صحیح نیست.
 
   پس تعریف انسان در نگرش غربی (معلول طبیعت)  و در نگرش شرقی و پاگانیستی و پلی توئیستی (معلول خدایان و عناصر طبیعی) شد.گویی انسان غربی و شرقی غیر الهی با فراموش کردن خدا در تعریف خود و نیاوردن او در تعریف انسان , تعریفی غلط از انسان ارائه داده است.و این دوری از تعریف اصلی هر چه از تعریف اصلی دور یا نزدیک باشد , چیزی غیر از آن تعریف است.گویی آدمی تعریق واقعی و حقیقی خود را فراموش کرده است.
 
   در واقع انسان در پرتو وجود خداوند -الله- است که معنای حقیقی و واقعی میابد و الّا تعاریف دیگر اشتباه است و موجب فراموشی تعریف اصلی می شود. و این می شود که انسان ،خود واقعی خویش را فراموش می کند.لذا است که حضرت می فرماید:

                              ((مَن نَسِیَ اللهَ نَسِیَ نَفسَهُ))

-------------------------------------------------------------------------------
توضیحات:
1.برای مثال حدیث معروف از حضرت امیر(ع) : مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ
2.البته علت العلل خدا است لکن منظور ما صرفا پیرامون انسان بود.
3.اومانیسم غالبا (انسانگرایی) ترجمه می شود.لکن از حیث آن که اومانیسم پایه ی فراموشی خداوند و امدن انسان به جای آن می شود آنرا (انسان خدایی) می بایست معنا کرد.بنیان گذار این فلسفه را بطور رسمی می توان فویرباخ دانست.وی می گوید: (( وقتی بشر خدا را می پرستد و از او فرمان می برد , به صورت موجودی وابسته و بی شخصیت در می آید که دیگر به خود متعلق نیست.))
4.مارکسیسم که آن هم یک ایدئولوژی معروف است گویی نمود دیگری از فلسفه ی اومانیسم قرن 16 در قرن 19 میلادی است.مارکس در جایی می گوید: ((انسان باید گرد خود بگردد , نه گرد وجود دیگری.))و این جمله او را وامدار فویر باخ نشان می دهد.
------------------------------------------------------------------------------
(حمیدرضامیررکنی)
 سرپرست گروه پژوهشی گره