بسم الله الرحمن الرحیم

             


    قریب به چهار سال پیش بود.صبح ساعت ۱۰ ، دفتر موسسه ی موعود عصر(عج)! جلوی در قدم می زدیم.من و برادرم را می گویم.منتظر رسیدن استاد علی اکبر رائفی پور.قرارمان ساعت ۱۰ بود ، اما راستش استاد فراموششان شده بود.تماس گرفتیم ، گفتند می آیند.ساعت ۱۱ جلسه را شروع کردیم.بحث از ابتدائیات بود ، که آقا ما می خواهیم مستند بسازیم ، و... خودشان برایمان چای آوردند.فراموشم نمی شود ، در آن جلسه هیچ حرفی نزدم! جز سه عبارت :



- سلام!
-بله!
-خدا حافظتون ، یاعلی!

  اولی را اول من گفتم (ادب حکم می کرد).دویمی را در جواب سوالی که گفتند ( حمیدرضا باید شما باشی...) . عرض کردم.و سومی را هم وقت خداحافظی.خب اولین بار بود ایشان را از نزدیک می دیدم ، به علاوه جلسه در اصل برای اخوی بود ، نه ما!

   مدتی گذشت و ارتباط بیشتر شد ، دیگر خودمان جلسه می گرفتیم ، و بحثمان هم علمی بود.بر سر یک موضوع پژوهشی که شاید در همین وب مقالاتش منتشر شود ( شاید!!!!).مدتی بدلایلی که ( شاید گفتنش بی دلیل باشد) ، میانمان فاصله افتاد.فاصله ای بسیار ، که البته تقصیر بنده بود ، نه ایشان.اکنون هم که این سطور را تایپ می کنم ، ۴ ماهی می شود که کلا ارتباطی نداشته ام.جز پیام تبریک سال نو و تسلیت ایام فاطمیه!بنده کاری ندارم که بین بنده و ایشان چه گذشت.مدتی موافق با ایشان بودم و مدتی هم متلمذ در محضرشان.مدتی هم دشمنشان و سخن چین پشت سرشان! هم در جبهه ایشان بوده ام و هم در جبهه  مخالف!!!!پس اکنون از یک مسیر طی شده با عزیزان خواننده سخن می گویم.

   مدتی است که موج نقد استاد رائفی پور ، اوج گرفته است.مدتی جناب فراهانی و شاگردانشان به میدان آمدند که البته انصافا نقدهایشان چیزی غیر از نقد بود که حال از ذکرش خود داری می کنیم.مدتی هم عده ی دیگری.استاد عباسی هم که هر از چندگاهی تیکه ای حواله ی ایشان می کنند - نمی دانم ، شاید برداشت بنده این گونه بوده است-.آقای وحید جلیلی هم که هم در وبلاگشان و هم در برنامه ی تلویزیونی راز ، نقدهایی مطرح کرده اند.هر گاه که استادی ، نقدی ، نظری ، ... به استاد دیرین ما وارد می کرد ، رفقای هوادار استاد ، مقاله می نوشتند و حمایت می کردند و محکوم می کردند......بعضا دعوا و فحاشی هم می شد....جنجال های بی سر و تهی که تنها شارژ اینترنت را تمام می کند و رمق اساتید و شاگردانشان را می گیرد.

   اخیرا حقیر مطلع شدم دوباره مطلبی در نقد نظرات ایشان در فضای وب قرار گرفته است ، تحت عنوان (رائفی پور مشکوک است!؟ )! عده ای هم در جواب ایشان قلم فرسایی نموده اند که:

بله ! رائفی پور مشکوک است...

   در میان هواداران استاد رائفی پور ، استاد عباسی ، جناب فراهانی ، آقای وحید جلیلی و... یک آفت بزرگ دیده می شود ، و آن آفت این است که هر یک از اشخاص نام برده ( به علاوه ی سه نقطه ی بعدی) ، همه و همه در میان هوادارانشان صاحب مقام فصل الخطابی شده اند.این بدان معنا نیست که فی المثل استاد عباسی قصد فصل الخطاب واقع شدن و مرجع امور گشتن را داشته است ، بلکه این موضوع از نتایج وضعی سخنرانی کردن برای جوانان است.برای قشر جوانی که مدام به دنبال شخصی است که تصدیق و تایید شود  و شخص دیگری که با تکیه بر شخص تصدیق شده ، تکفیر شود! داغی قشر جوان ، آن چیزی است که باعث ایجاد چنین تنش هایی گشته است.این طبع جوان است که روزی محبوبش را در حد ولی الله الاعظم بالا می برد - العیاذ بالله- ، و روز دیگر در جبهه ی مقابل او می ایستد(؟!).به هر حال ، هر افراطی را تفریطی است...!

  در مسائل علمی ، یکی از ۶ آفتی که حضرت شهید علامه مطهری (ره) ، در نوشته های خود معرفی می کند ، همین شخص محوری است.ایشان پس از بیان این که ( یکی دیگر از موجبات لغزش اندیشه ، گرایش به شخصیتها است )[۱] ، به این آیه استناد می فرمایند :

    ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا[۲]
   پروردگارا! ما بزرگان و اکابر خویش را اطاعت کردیم ، پس ما را گمراه ساختند

   در مسائل علمی ، شخص محوری یعنی بالا بردن ضریب ضلالت.حال که به این جا رسیده ایم ، بهتر است اصل قضیه را بطور مصداقی عرض کنم و آن اینکه بحث اصلا نه از طرف منتقدین و نه از طرف مدافعین ، نباید بر سر شخص باشد.این آقایانی که به هر طرفی که خلاف سخنشان را معتقد شوند ، مزدور و...می گویند ، نام نقد بر کلامشان نگذارند، که نقد آداب و ادب دارد.و کسانی هم که دفاع می کنند ، داعیه ی دین و امام زمانشان نشود ، که دفاع از شخص چنین اسمی را مسما نخواهد گشت.عده ای فی المثل نقد شخصی مانند استاد رائفی را در حکم محاربه با امام زمان [!!!!] انگاشته و چنان یک استاد را بالا برده اند که ایشان را در طول حضرت صاحب می انگارند و نزدیکی به ایشان را نزدیکی به امام زمان انگاشته اند.بنده تعجب می کنم که چرا مثلا (عباسی) نقد می شود ، یا چرا (رائفی) نقد می شود؟! یا چرا....نقد می شود؟ مگر این رائفی یا عباسی یا .... است که اصالت دارد؟! در مباحث علمی ، علم است که اصالت دارد ، یا گوینده ی لفظ و حامل علم؟! طرح اصالت دارد یا طراح؟!

  با اجازه ی اساتید بزرگوار عرض می کنم - بالاخص استاد رائفی پور که حق بسیاری بر گردن ما دارند - ، که نه رائفی پور و عباسی و فیاض و ...نه هیچ کس دیگر در مباحث علمی صاحب اصالت نیستند ، بلکه این خود علم است که اصالت دارد ، و آن هم در جهت وصول الی الله! کسی که رائفی را نقد می کند ، نه معلومات اورا, و کسی که دیگر اساتید را نقد می کند ,و نه معلومات ایشان را ، او دیگر منتقد علمی نیست و دیگر بحث را از فضای علمی خارج کرده است.

   اساتید باید استدلال کنند قضایا و تعاریف را ارائه دهند و منتقدین نیز صرفا با رد و تایید قضایا  و تعاریف اعمال نقد کنند! اینکه استادی یا منتقدی بیاید بگوید او مزدور است ، پیش از آنکه اتقان کلامش را به یقین اثبات کرده باشد ، دیگر مباحثه ی علمی نیست.وقت تلف کردن بر سر مسائل شخصی است ، و این یعنی دیدن خود در راه خداوند، و خودبینی در حکم اخراج از راه او است.که در راه خداوند متعال , خود را نباید دید , که خود نیست است تاریکی , و اوست که صرفا نور است و هست!

  از راه طی شده این را به همه ی عزیزان ، شاگردانی چون خودم ، و اساتید بزرگوار عرض می کنم که صرفا استدلال کنید و انتقادات علمی را پاسخ دهید.دشمن خود می خواهد که ما به جای آنکه مشغول علم و عمل شویم ، مشغول دعواهای بی سر و ته شخصی شویم.همو شاید بخواهد که ما شخص محور شویم و ضریب ضلالتمان را افزایش دهیم.لذا منتقدین هم ، لطفا مباحث علمی را نقد و تحلیل کنند ، نه آنکه مباحث و عملکرد های شخصیت های علمی را مدام در بوق و کرنا کنند که (وای!!!!! فلان شد)! بحث علمی ای اگر هست ، بسم الله! منتقد حاضر ، استاد هم حاضر! بنشینند و مبحث را روشن کنند.دیگر کارها حاشیه ای است.طبیعی است که یکی از طرفین رعایت حال دیگری را نکند , ای بسا طرف دیگر نیز مجبور به ورود به وادی ها شود.لذا همراهی هر دو طرف تنها شرط و علت تامه ی تحقق این امر خواهد بود.

   باشد که خداوند ما را از فتنه های آخرالزمان سالم بیرون آورد ، روی قهر او را نبینیم و جلوه ی رحمتش را در ظهور حجتش ، دریابیم.ان شااءالله
 والسلام علیکم و رحمه الله برکاته
 
-------------------------------------------
۱.انسان و ایمان-ص۵۷-شهید مرتضی مطهری-انتشارات صدرا-قم
۲.احزاب-۶۷
------------------------------------------
حمیدرضا میررکنی
 اللهم عجل لولیک الفرج

----------------------------------------------------------------------------------------
تحشیه ای بر نوشته ی برادر میررکنی در موضوعی که از قلم افتاد:


بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه کوتاه: این نوشته حقیقاتا مشروحه و ادامه ای بر نوشته اخیر برادر عزیز حمید رضا میررکنی است و خطاب آن اساتید محترم فعال در حوزه پژوهش دینی و فرهنگی است.


البته قصد تقلید از نوشته برادر میررکنی را ندارم اما جالب است اول نوشته خودم را مانند ایشان آغاز کنم.

شاید همه ما در زندگی خود یک نقطه عطف داشته باشیم. نقطه عطف زندگی من و در واقع جایی که مسیر زندگی ام عوض شد جایی بود که اولین بار با استاد رائفی پور و استاد حسن عباسی آشنا شدم.

اما چندی بعد به موضوعی برخوردم که خیلی ناراحتم کرد.

شخص محوری! در گوشه و کنار شنیده می شد که: طرفدران استاد .....! انجمن حمایت از استاد....!

خب شاید در نگاه اول زیاد مشکل حادی نباشد اما جایی مسئله گره می خورد که اختلاف صورت می گیرد.

می شنیدیم که طرفداران فلان استاد فلان شبکه را زدند به نام ....! طرفداران فلان استاد هم فلان شبکه به نام ....! (که اسمی متضاد دارند!).

اساتید عزیز!

با همه کوچکی بنده این حرف را از پسر خودتان بشنوید:

کسانی هستند که با طرفداری اغراق انگیز از شما منحرف می شوند. به عینه دیده ام که کسی طرفدار 2 اتیشه فلان استاد بود وبعد مدتی سردرگمی کلا از مسیر حقیقت منحرف شد!

اینکه برادر میررکنی می گویند: استاد اصالت ندارد شاید در وهله اول و دید اول حرفی بس گران باشد اما اگر در آن تفکر کنید متوجه خواهید شد که شما موجی را ایجاد می کنید در جوانان , اما هدایت آنرا بر عهده نمی گیرد و پس از مدتی این موج منحرف خواهد شد.

جوان در مسیر دام فتنه قرار می گیرد و زمانی به دام می افتد که راهنمایی ندارد. شما اساتید عزیز که جوانان این مملکت(که خود حقیر یکی از آنها بودم) را بیدار کردید- که من این موج را موج بیداری فکری در ایران می نامم- باید سعی کنید این دسته و گروه را هدایت کنید و اگر قائل بر آن نیستید پس آنرا به نهاد دیگری که به آن اعتماد دارید محول کنید تا این موج براه افتاده منحرف نشود.

بارها خود حقیر از شما اساتید شنیده ام که اگر یک دسته ای رهبر نداشته باشد قطعا منحرف می شوند.

امیدوارم پر گویی های حقیر را بخشیده باشید.

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی/ پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم (حافظ)

والسلام.

اللهم عجل لولیک الفرج

حسام صفی خانی

 (عضو کوچکی از گروه پژوهشی گره)