بسم الله الرحمن الرحیم
                           

   من کمترین در این مجال قصد اضافه گویی و اظهار فضل ندارم و کسی هم نیستم که بخواهم خط بدهم ، لیک چندی است امری از فکر من برون نمی رود ، و میدانم تا شنیده نشود هم برون نخواهد رفت.دغدغه ای دیرینه ، که به امید خدا در این نوشتار سرباز خواهد کرد.
   کسی نیست که از اوضاع فرهنگی مملکت راضی باشد.همین موضوع موتور محرک تمامی فعالیت های فرهنگی است که شاهد آن هستیم.همه ما فعالان [اگر باشیم] ، فعالیم بی آنکه بدانیم که غایت چیست و به کجا باید رسید! سهل است ، حتی نمی دانیم که حالمان چطور است و آینده یمان چه خواهد بود!در واقع نه می دانیم که کجاییم[؟] ، و نه می دانیم که به کجا باید برویم[؟] ، و نه می دانیم که به کجا می رویم[؟]! نارضایتی ها حاصل سنجش آرمان ها و با شرایط حال است.سوال اینجا است که وقتی نمی دانیم که کجاییم و به کجا می رویم و به کجا باید برویم ، پس چرا ناراضی هستیم؟!
  
   جوابش این است : نمی دانم! واقعیت این است، من نمی دانم برای چه ناراضی هستم.من که نه حال را یافته ام و نه آینده را و نه آرمان را.



   با این حال ، درست نیست که مباحث نظری در نظر عده ای منکوب گردند و بیهوده جلوه کنند.گذر از مباحث نظری و انتاج در فضای نظری امری اجتناب ناپذیر است ، و هر عملی بی عبور از حوزه ی نظر ، محکوم به شگست! گرچه امروز غالب مباحث نظری حول مضاف سازی هایی که اکنون دیگر مضحک شده است می گذرد ، اما این موضوع باز دلیل قانع کننده ای برای فرار از آن نیست.اگر ما راه انتاج در نظر را نمی شناسیم ، چرا دیگران را از رفتن به این مسیر بازداریم؟ و چرا اصل مطلب را مورد هجور قرار دهیم؟ آیا این دلیل مناسبی است که بگوییم: از قبل این مباحث توفیقی حاصل نشده است؟! حال آنکه اولا توفیق یا عدم توفیق عملی ضامن هیچ نظری نیست ، و ثانیا از کجا پیدا که حتی در ساحت نظر نیز ، از راهش رفته ایم؟

   بدیهی است که عمل خوب ، مبتنی بر نظر خوب ، و نظر خوب در منظر ناظر خوب ظهور می کند ، و عامل خوب آن را تکمیل خواهد کرد.این منظر خوب و ناظر خوب را از کجا باید آورد؟!عامل خوب را از کجا باید آورد؟!

   اساتید و بزرگان ما گفتند خودسازی! به حق هم گفتند خود سازی!! وقتی گفتند قرار بود ما برویم سراغ خودسازی و فعالان فرهنگی بشوند عده ای انسان خودساخته ی فرهیخته ، و هر کدام بشوند یکی چون سید شهیدان اهل قلم(فکر کنم الگوی همه فعالان او باشد.).قرارمان آن بود ، اما عاقبتمان این شد!آن ها گفتند خودسازی و ما هم گفتیم خودسازی! گفتیم ، حال آنکه باید عمل می کردیم.

 اما بنده در این مجال قصد شکوه و شکایت از فعالان جوان فرهنگی را ندارم، چه نسل امروز به حد کافی مورد نقد بوده و هست.بگذارید اکنون حرف آخر را نزنم و به بالایی ها نتازم.سخن را از پایه شروع می کنیم ، که بهانه ای هم برای آیه آوردن و اظهار فضل و پی نوشت های طولانی زدن هم باشد!

   سال ها قبل در مقاله ای حضرت شهید آوینی قاعده ای عمیق را ذیل مصداقی کوچک ذکر فرمودند ، که از آموزه های اصلی قرآن عظیم، در فهم جامعه و حرکت جامعه و تاریخ است.ایشان در مورد وفاق اجتماعی و شرایط ایجادی آن می فرمایند :
 
   ((اگر لفظ امت صبغه ای دینی دارد به آن علت است که دین عمیق ترین و حقیقی ترین و ماندگار ترین امری است که می تواند مردمان را به یک (وفاق جمعی درونی) برساند و این وفاق جمعی درونی لازمه ی وفاق اجتماعی بر شاخصه های بیرونی است.آیه ی مبارک( ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم) در واقع شاهدی قرآنی است بر این معنا که هر تغییر اجتماعی لاجرم بر یک تحول انفسی مبتنی است و تا این امر انفسی و درونی اتفاق نیفتد ، وفاق اجتماعی ممکن نیست))[۱]

   محوریت سخن در این جا موضوع وفاق اجتماعی است ، اما قاعده ای که بیان کرده اند ، همان اصل اصیل ( از کوزه همان برون تراود که در اوست) است! همه می دانیم ، اما باز همه  یادآوری می کنیم به یک دیگر که : ( آقا! باید خودسازی کرد!)! کسی که می خواهد جامعه را اصلاح کند ، باید اول خودش اصلاح شود!!!!

   اما آیا می توان خود را بدون پیر و مرشد و استاد و ... ساخت!تزکیه و تعلیم که هر دو از امور الهی هستند ، دو امر اعمالی از غیر هستند که بایستی دیگری بر دیگری اعمال کند.در  قرآن کمتر دیده ایم که کسی خودش خودش را تزکیه کند، و غالبا (یزکیهم) ها بیان شده است.بار ها و بارها. در آیاتی نظیر (   لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِین[۲]) ، (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِیزُ الحَكِیمُ[۳]) و یا (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ[۴]) و... همه و همه آن انسان کامل و نبی تزکیه شده است، که تزکیه می کند.و این معنایی است که ما در آن مداقه ننموده ایم.

   بقول حافظ :
 

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

  
    راه تزکیه و خود سازی خضر می خواهد.اینگونه نیست که بگوییم بروید خودسازی کنید و تمام! اوضاع فرهنگی مملکت خوب شد...!وقتی اساتید می آیند و می گویند که بروید خودسازی کنید ، چرا زمینه ی خودسازی را برای جوانان فراهم نمی کنند؟ مسخره بنظر می رسد ، که بیشتر نشست و برخاست های فعالان فرهنگی با اصحاب دانشگاهی است ، حال آنکه خود این عزیزان و اساتید دانشگاهی ، محتاج پیران حوزوی هستند.بعضا از دوستان بزرگتر می شنوم که فی المثل فلان فعالان قدیمی فرهنگی ، با یکی از علماء هر پنج شنبه کلاس فلان داشتند...! چیزی که امروز نیست.و برای یک دیدار با یکی از علمای عظام بایستی از ده طریق به مدت ده سال  و هر سال به قیمت ده بار مردن و زنده شدن ، تلاش کرد.

   عرفان عملی، تزکیه و خودسازی  راه هایی است که باید پیمود ، با استاد و راه رفته هم باید پیمود.مباحث نظری ، بی عمق عرفان عملی ،[خیلی عذر می خواهم] می شود تف سربالا!مسطح است و بسیط ، بدون عمق کافی ، به عمل هم تبدیل نمی شود و اگر هم بشود ، برچسب تکنوکرات بودن می خورد! چرا که نتیجه نمی دهد و صرفا عمل است!

    ابتدا هم گفته شد که من کمترین ، با تجربه ی کمترین و علم کمترین ،لیاقت آن را ندارم که راه کار بدهم.اما دلم نمی آید ، که این همه نوشته ام و حرف دلم را نزنم.باید ابواب بیوت علماء به روی فعالان جوان فرهنگی گشوده شود.علوم اخلاق و عرفان و تفسیر و نهج البلاغه و... باید آموخته شود(حال نه در حد اجتهاد !! خرده نگیرید) ، تا فعال فرهنگی ، بشود جانشین به حق سید شهیدان اهل قلم( و عبورش هم از او  ، در گرو همین است، نه صرف عبور از نظر به حیطه ی عمل!).

   راه عمل درست و کار کردن صحیح ، منکوب کردن مباحث نظری نیست ، راهش اتهام شعار زدگی و... نیست.راهش نظر درست ، از منظر درست است ، که ملازم عمل درست است( و مباحث دیگر مربوط به اصل انفکاک نظر و عمل و... باشد برای بعد).و همه ی این ها مستلزم فهم دقیق دین ، متصف شدن به صفات اخلاقی اسلامی است[اتصاف به صفات الله و تخلق به اخلاق الله] ، که استاد اخلاق و عرفان را طلب می کند.و همه ی این ها می شود ، خودسازی! می شود تغییر انفسی ، که باید ایجاد شود.و برای فهم حال و آینده و آرمان ، چیزی جز این راه نیست!و همین است علت اصلی بن بست مباحث نظری روز ، که خالی است از هر گونه عرفان اندیشی و دین اندیشی که همان عمق اندیشی باشد.

  بر این اساس لازم است تا هم از طرف فعالان فرهنگی ، و از هم سمت علمای عظام و مدیریت حوزه های علمیه ، اقدامات جدیدی صورت گیرد ، ان شاءالله.



 -------------------------------------------
پی نوشت:
۱.آغازی بر یک پایان-شهید سید مرتضی آوینی-واحه-صص۶۳-۶۴
۲.آل عمران-۱۶۴
۳.بقره-۱۲۹
۴.جمعه-۲
------------------------------------------

  (حمیدرضامیررکنی)