بسم الله الرحمن الرحیم

- مقدمه :
      

   انسان همیشه خواستار بهترین ها است ، و این یک اصل مسلم در شناخت انسان است.راضی نشدن به شرایط حال و نگاه به آینده ای روشن ، سنت لایتغیر در زندگی بشر است.همین امر محرک اصلی تمامی انقلاب ها است.بر این اساس تمامی انقلاب ها در تمامی شئون خود (اعم از فرهنگی ، علمی ، سیاسی ، اقتصادی و...) در جهت کمال طلبی انسان پدید آمده اند ، همان نگاه به آینده ای که فوقا ذکر آن رفت. لکن آنچه که ماهیات قیام ها را با هم متفاوت کرده است ، تعریف انسان و جوامع مختلف بشری از (آینده ی روشن) بوده است ، و البته شرایط زمانی و وضعیت بستر اجتماعی آن انقلاب نیز در این تفاوت ها بی تاثیر نبوده اند.

   تعریف (آینده ی روشن) را باید در اعماق معارف آن جوامع جست و جو کرد ، و البته در میان معارف عمیق رهبران آن جنبش ، که هر جنبشی با هر ماهیتی که داشته باشد ، رهبری خاص خود را می طلبد ، و تعیین شعارها و اهداف و تعریف و ترسیم آن آینده ی روشن نیز بدست همان رهبران است.تمامی رهبران جنبش ، خود متعهد بر اصولی هستند که می توان آنرا (مکتب) خواند ، بنابر این هر انقلابی مبتنی بر مکتبی است ، و تحلیل هر انقلابی مستلزم شناخت مکتب آن.

   آنچه که از کلیت مبارزه ی انقلابیون بدست می آید ، حاکی از وجود منطق ها و علوم مبارزاتی متعددی است که خود خبر از جریان های متعدد پیش از انقلاب ، اما در جریان انقلاب می دهد.برخی جریانات پیش از انقلاب را به سه جریان فرهنگی تقسیم کرده اند.اولی (غربگرایی) ، دومی (ملی گرایی) و سومی (گرایش اسلامی)[۱].اما باید توجه داشت که انقلاب اسلامی علاوه بر وجهه ی فرهنگی خود ، در ساحت سیاست نیز حضور جدی دارد ، و اصلا سیاست از امور محوری انقلاب است.لذا نباید اشتباه کرد و همان جریاشناسی ای که در حوزه ی فرهنگ بدان تکیه می شود را ، در حوزه سیاست نیز تکیه گاه قرار داد.در زمین سیاست  غربگرایی در لیبرالیسم ، ملی گرایی در نفی گرایشان اسلامی و گرایشات اسلامی نیز با همان ماهیت خود حضور می یابند.اما اینبار تقسیم بندی ما به سه قسم نیست ، بلکه مارکسیسم نیز در این زمین بازی می کند.بالاخص در سال های نزدیگ به انقلاب شدیدا منتظر چیدن فعالیت های چند دهه ای خود در ایران است.

 برخی از تکثر این جریانات سوء استفاده کرده و انقلاب اسلامی و عملکرد رهبران را مورد هجوم قرار داده اند.اکنون با آنکه این موضوع چندان ارتباط دقیقی را موضوع این مطلب ندارد ، فرصت خوبی است تا به آن پرداخته شود.واقعیت آن است که هر انقلاب در مسیر ایجاد تحولات خود ، مراحل متعددی را پشت سر می گذارد.اگر هر انقلاب را به دو بخش (وایرن کنندگی) و (سازندگی) تقسیم کنیم ، می توان اینگونه بیان داشت که معمولا جریانات مختلف سیاسی و فرهنگی ، با توجه به آنکه جملگی از فطرت کمال طلب انسانی برخورداند ، همگی مخالف نظم کنونی هستند و به دنبال یک نظم جدید می گردند.بنابراین همگی در مرحله ی (ویران کنندگی) فعالیت می کنند[۲].اما وقتی به مرحله ی سازندگی می رسیم ، با توجه به این که هر مکتب آینده ی روشن را برای خود به طرز خاصی تعریف کرده است ، اختلاف امری اجتناب ناپذیر می نماید.هر انقلاب لاجرم باید از یک مسیر حرکت کند ، و نمی شود روبروی دوراهی ، هر دو راه را برگزید.طبعا هر جریانی که قدرت بیشتری داشته باشد ، مسیر منتخب خود را می رود ، و در ماجرای انقلاب اسلامی ایران ، گرایش اسلامی بیشتر و جمهوری اسلامی دارای پشتوانه ی بیشتری از سوی مردم بود ، و به همین دلیل ، مسیر منتخب انقلاب ، از میان دوراهی زمین و آسمان ، آسمان شد!
 
   برخی سخن از سهم می زنند که مارکسیست ها هم سهم داشته اند ، اما در این جا دیگر سهم مطرح نیست.انقلاب به انتخاب مردم به مسیری جز مسیر مورد نظر مارکسیست ها رفت ، حال آنان حرفی دارند با مردم بزنند.

   به بحث خود باز می گردبم.انقلاب اسلامی ایران ، متکی بر مکتب شیعه ی اثنی عشری بود و رهبران آن همگی از بزرگان این مذهب بودند.این اولین باری نبوده است که شیعیان بر علیه حکام با پشتوانه ی علماء قیام کرده اند.بد نیست مروری اجمالی بر قیام های شیعی از ابتداء تا به امروز داشته باشیم.

- قیام های شیعی در طول تاریخ :
از آنجا که شیعه ، غیر از ولایت (اولی الامر) ، ولایت کس دیگری را نمی پذیرد ، همیشه بر علیه کسانی که جز (اولی الامر) بوده اند - در صورت محیا بود شرایط - قیام کرده اند[۳].
 ۱.قیام مختار ثقفی :
 
    پس از نهضت نه چندان تاثیر گذار توابین در سال های ۶۵-۶۴ و مختار ثقفی در کوفه ، در سال های ۶۷-۶۶ قیام نمود.برخی معتقدند که جدایی مذاهب (تشیع) و (تسنن) از این قیام بوده است.واقعت آن است که تا پیش از قیام مختار ، شیعیان و سنیان چندان از هم جدا و قابل تفکیک نبوده اند ، اما پس از این قیام تمایز شگرفی میان شیعیان و اهل سنت پدید آمد.در این زمان تشیع صرفا به عنوان یک گرایش سیاسی ضد اموی نمود یافت ، و نمود مکتبی شیعه در علوم فقهیه و کلام و... از قرن بعدی آغاز می شود.[۴]

   جریان آغاز شده در قیام مختار به شکل یک فرقه ادامه یافت ، که آنرا (مختاریه) نامیدند ، که خود زیر شاخه ی فرقه (کیسانیه) شمرده شده است.[۵]

   گویا اینان معتقد به امامت محمد بن حنفیه بودند ، گرچه هیچگاه خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نکرد.برخی نیز قیام مختار را در جهت زمینه سازی برای حکومت امام سجاد(ع) دانسته اند ، اما قول وابستگی به کیسانیه و اعتقادشان به محمد بن حنفیه غالب بر دیگر اقوال است[۶].

    به هر جهت مختار با این قیام توانست قاتلین شهدای کربلا و امامشان را به عقاب دنیوی خویش برساند ، همین موضوع نیز قیام مختار را در تاریخ به شهرت رسانده است.برخی گفته اند که به متصرفات خود ادامه داد و تا مرزهای ارمنستار  پیشروی کرد(که البته این قول از قوت سندی برخوردار نیست)[۷]

    در نهایت حکومت مختار بدست مثعب بن عبدالله بن زبیر ساقط شد و کوفه بدست زبیریان افتاد.

   ۲.قیام زید:

   زید بن علی بن حسین ، فرزند امام زین العابدین(ع) ، در سال ۱۲۰ (و به روایتی ۱۲۱ - شیعه در اسلام - ص۳۴) هـ .ق ، پس از فوت امام سجاد(ع) ، قیام نمود،وی به اتفاق ایرانیان کوفه - که اکثرا شیعه بودند - دست به قیام زد.در آن زمان پانزده هزار نفر به امامت زید ، دست بیعت دادند.

    زیدیان ، زید را امام پنجم شیعیان می دانند اما غالب پژوهشگران بر این امر اذعان دارند که این موضوع ، تهمتی بیش نیست ، چرا که زید هیچگاه ادعای امامت نکرده است ، بلکه بالعکس خود او به امام محمد باقر (ع) احترام فراوان می گذاشته است.[۸] 

   فرقه ی زیدیه از این قیام آغاز شده است.زیدیان برای امامت شرطی چون عصمت قائل نیستند و شمار امامان را به ۱۲ محدود نمی کنند.ایشان به اصلی قائلند که ( لس الامام من جلس فی بیته و ارخی بستره ، بل الامام کل فاطمی عالم صالح ذو رای یخرج بالسیف)، به این معنا که : امام نیست آن کسی که در خانه بنشیند و خود را بپوشاند از مردم ، بلکه امام هر فاطمی عالم و صالح و صاحب رایی است که خروج به شمشیر نماید[۹].

   زیدیان با این اصل خود ساخته ، هرکسی که نسب به فاطمه ی زهرا (س) ببرد و قیام کند را امام دانستند ، به همین دلیل این پتانسیل در میان زیدیان پدید آمد که در هر عصری هرکسی بتواند ادعای امامت کند ، و همین اصل موجد انقلاب های بسیار زیدیان در طول تاریخ گشته است.

   بعدها یحیی بن زید فرزند زید بن علی به خراسان گریخت ، و پس از مرگ هشام ، بر ولید بن یزید خلیفه اموی قیام نمود که البته به دستور والی خراسان در ۱۲۵ هـ . ق دستگیر و کشته شد.[۱۰]

   قیام زید تاثیر فراوانی در طول تاریخ داشت.آنان قیام های فراوانی در تاریخ داشته اند ، از جمله زیدیان در گیلان و دیلم (در جنوب گیلان) ، و طبرستان (مازندران کنونی) و گرگان.برخی نیاز قیام بابک خرم دین در آذربایجان را در سال های ۲۰۱ تا ۲۲۳ ( که به قیام محمره شهرت یافت ) ، تحت تاثیر زیدیان می دانند.[۱۱]

   ابومسلم عبدالرحمان ابن مسلم ، معروف به ابومسلم خراسانی و ملقب به امین آل محمد ، در سال ۱۲۴ در کوفه از سوی عباسیان مامور شد تا مردم را به سوی عباسیان دعوت کند.او برای دعوت مردم خراسان به آن جا رفت و در سال ۱۲۹ هـ . ق تبلیغ خود را آشکار نمود.در نهایت با گسترش متصرفات خود ، توانست عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس ، مشهور به ابولعباس سفاح را به خلافت بنشاند[۱۲].

   با آنکه بنی عباس بر حقوق اهل بیت با ابومسلم به توافق رسیده بود و بر آن تکیه داشت ، دیری نپایید که قیام شیعی آنان به گروه اهل سنت گروید ، و دیگر سخنی از اهل بیت در میان آنان نیامد.آنان ابومسلم خراسانی ، ابوسلمه ی خلال و بسیاری دیگر از شیعیان ایرانی که زمینه سازان قیام آنان بودند را به قتل رساندند.

   همین قتل ها باعث انزجار مردم ایران از ایشان شد و این شروعی بود بر قیام های متعدد قرن دوم که توسط ایرانیان شکل گرفت.خوارج با پرچم سفید و شیعیان با پرچم سبز ، قیام های بزرگی را در ایران رهبری کردند.

    قیام های بابک خرم دین ، سنباد و اسحاق و مقفع را نیز برخی در راستای خونخواهی ابومسلم دانسته اند.[۱۳]

   ۴.ادارسه (اردیسیات):

    در زمان منصور(خلیفه عباسی) ، محمد بن عبدالله بن حسن بن حسین بن علی بن ابیطالب ، مشهور به نفس زکیه قیام نمود.وی بر مکه و مدینه چیره شد.وی در یکی از جنگ ها کشته شد ، اما برادرانش این قیام ها را ادامه دادند.ابراهیم بن عبدالله بصره را گرفت و بعدها نیز بر اهواز و فارس چیره د.در همان سال یعنی حدود ۱۴۵ ، در محلی به نام باخمری (در نزدیکی کوفه) توسط لشکریان منصور عباسی کشته شد.

    ادریس بن عبدالله برادر دیگر نفس زکیه که پیش از این به دستور ایراهیم بع مغرب رفته ، در همان جا قیام کرد و سلسله ی ادریسیان را تاسیس نمود.این حکومت از سال ۱۷۲ تا ۳۷۵ پا بر جا ماند و در این مدت ، شیعیان بر مراکش و آفریقای شمالی اسطیلا داشتند.

   وقتی که خبر محبوبیت ادریس در میان شیعیان آفریقا به هارون الرشید رسید ، خلیفه ی عباسی ، سلیمان بن جریر رقی که یکی از سخنوران زیدی بود را برای کشتن وی فرستاد.سلیمان هم با یک شیشه ی عطر مسموم ، ادریس را به قتل رساند.[۱۴]

   ۵.علویان طبرستان:

    حسن بن زید حسنی العلوی از امامان زیدیان بود.او که به دیلم پناهنده شده بود ، با قیامی توانست حکومت علویان را تاسیس کند.حسن بن زید از ۲۵۰ تا ۲۷۱ در آنجا حکومت کرد.علویان در سنین مختلف با طاهریان ، صفاریان و سامانیان در جنگ بودند.در نهایت اسماعیل سامانی در سال ۲۸۷ به طبرستان حمله کرد و طبرستان را ضمیمه ی سامانیان نمود.پس از ۱۳ سال حسن بن علی علوی قیام شیعی دیگری بوجود آورد.[۱۵]

    وسعت قلمرو علویان طبرستان متغیر بوده است.آنان گاهی حتی به قزوین رسیده اند.لذا قلمرو ثابتی برای آنان متصور نیست.در میان امام علوی ، هم زیدی مذهب به چشم می خورد و هم تعدادی شیعه ی اثنی عشری.[۱۶].مورخان حسن بن زید را (داعی کبیر) و حسن بن علی را (ناصر کبیر) نامیده اند.[۱۷]

   ۶.بنی رسی :

   در مورد قیام بنی رسی اطلاعات زیادی در دست نداریم ، جز آنکه توسط یکی از رهبران زیدی (یحیی بن حسین) از فرزندان قاسم الرسی (از ائمه ی زیدی) در سال ۲۸۰ هجری پدید آمده است.او نهضت خود را از صعده شروع کرد و به سرعت با تصرف صنعاء توانست حکومت خود را رسمیت بخشد.این حکومت تا سال ۷۰۰ هـ .ق مستقر بود.روابط آنان با امامان علوی طبرستان خوب و دوستانه بود.[۱۸]

    ۷.فاطمیان:

   در اواخر قرن سوم (حدود ۲۹۷ هـ .ق) ، عبدالله المهدی امام اسماعیلیان ، با بیرون راندن خوارج از تونس ، حکومت فاطمیان را در شمال آفریقا پدید آورد.بعدها در زمان معز(۳۶۵-۳۴۱) مرکز فاطمیان به مصر منتقل شد.آن ها کم کم حکومت خود را به شامات و حجاز نیز رساندند.
 
    علت نامگذاری ایشان به (فاطمی) ، ادعای آنان مبنی بر نسبت داشتن با حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) بود.

    از خدمات مهم فاطمیان تاسیس دانشگاه الازهر بوده است که تاکنون نیز باقی است و از مراکز اصلی علوم دینی و فلسفه ی جهان است.[۱۹]

   ۸.قرمطیان بحرین :

    آنان نیز شیعیان اسماعیلی مقیم بحرین بودند.آنان بیشتر نگاه بنیادگرایانه و نگاهی چون طالبان و وهابیت را به مذهب داشتند.برای آنان دو رهبر ذکر شده است.برخی رهبر آنان را ابوسعید حسن بن بهرام جنایی دانسته اند و برخی دیگر نیز رهبر اصلی آنان را حمدان بن اشعث گفته اند.
 
   آنان کارنامه ی سیاهی برای خود رقم زدند.برای مثال یک با به مکه حمله کردند و حجرالاسود را به محل حکومت خود بردند.در نهایت در سال ۴۷۰ هـ .ق توسط سلجوقیان منقرض گشتند.[۲۰]

    ۹.حمدانیان:
   
     حکومت حمدانیان به بیش از نیم قرن نکشید.آنان حکومت شیعی اثنی عشری پدید آوردند.قلمرو ایشان در نواحی موصل و حلب ، شمال عراق و شامات بوده است.آنان همواره با حکومت های آل بویه ، فاطمیان در نزاع بودند.حکومت حمدانیان در سال ۳۱۷ تاسیس و در سال ۳۹۴ منقرض گردید.

   ۱۰.آل بویه:
  
   آل بویه در دهه ی آخر غیبت صغرا توسط عماد الدوله با تصرف پارس پدید آمد.انان بر فارس ، عراق ، خوزستان ، کرمان ، ری و همدان حکومت می کردند.شیعه بودن ایشان اثبات شده است ، اما در زیدی یا اثنی عشری بودن آنان جای تردید وجود دارد.[۲۱]

   ۱۱.اسماعیلیان نزاری:
 
    اسماعیلیان با تشکیل حکومت های قرامطه در بحرین و فاطمیان در مصر و حجاز و شامات قدرت گرفتند.تحت تاثیر این حکومت ها اسماعیلیان ایران نیز به فکر تشکیل حکومت افتادند.رهبری این گروه از اسماعیلیان که به اسماعیلیان نزاری مسما بودند را حسن صباح در دست داشت.حسن صباح ابتدا شیعه اثنی عشری بود و بعدا اسماعیلی شد.او در سال ۴۸۳ هجری (قلعه ی الموت) را تصرف نمود و دولت جدیدی تاسیس کرد.

   حسن صباح و یارانش در راستای رسیدن به اهداف خود دست به ترور برخی از بزرگان علمی و سیاسی زدند.از جمله ی این بزرگان به میتوان به خواجه نظام الملک (صاحب سیر الملوک یا سیاست نامه) ، و خواجه فخر الملک (پسر نظام الملک) و همچنین ملکشاه سلجوقی بودند.[۲۲]

   ۱۲.قیام اسماعیل صفوی :

   اسماعیل ۱۳ ساله بود که مرشد صوفیان صفوی شد.او شیعه ی دوازده امامی بود.تا قبل از قیام او اکثر مردم شافعی و حنفی بودند[۲۳].اما با قیام شاه اسماعیل ، به هر ترتیب مردم ایران شیعه شدند.در دوره ی صفوی مظالم بسیاری بر اهل سنت وارد شد ، اما این موضوع مقطعی بوده است.برای مثال در زمان شاه اسماعیل این برخورد ها شدید بود ، بر خلاف عصر شاه عباس که اوضاع بهتر شد.[۲۴]

   صفویان از آنجا که برای حکومت ، نیاز به اسختراج احکام الهی از دین داشتند ، در اولین گاه پس از رسمیت دادن به مذهب شیعه ، از فقهای شیعه در اقصی نقاط بلاد اسلامی ، دعوت به عمل آوردند.در این راستا بالاخص شاه طهماسب بسیار فعال بود.او ابتدا محقق کرکی را دعوت نمود و حتی او را به عنوان شیخ الاسلام منصوب کرد.همچنین علاوه بر ایشان از خانواده هایی چون حلی و عاملی نیز دعوت به عمل آمد.[۲۵]

 

  بعد از صفویه تا قبل از انقلاب اسلامی ، دیگر نهضتی ماهیتا شیعی دیده نمی شود(گرچه تمامی قیام هایی که فوقا بطور اجمالی ذکر شد نیز ماهیتا شیعی نبوده اند و بعضا ضرفا نام شیعه بر آن نهاده شده است).اما در میان تحولات سیاسی منطقه در تاریخ معاصر ، می توان رد پای علمای شیعه را یافت.در این تحولات  ، نام سید جمال الدین اسد آبادی بیش از دیگر علماء به چشم می خورد.

 
         

    اندکی قبل در یکی از کتب تاریخی مرتبط با شیعه خواندم که نویسنده سید جمال الدین اسد آبادی را در ردیف میرزا ملکم خان قرار داده بود و هر کدام را مشترکا خواهان تجدد!! بنظر می آید که این موضوع از آنجا پدید آمده است که برخی نویسندگان سید جمال الدین اسد آبادی را عضو لژهای فراماسونری دانسته اند[۲۶] ، که البته با پژوهش های امروز تاریخ معاصر این ادعا کاملا رد شده است.

    واقعیت آن است که اساس تفکر میرزا ملکم خان ، جدای از اساس تفکر سیدجمال است.میرزا ملکم خان همچون تقی زاده (که بعد ها در عرصه ی مدرن کردن ایران بسیار فعال می شود) بشدت محسور فرهنگ غرب بود و تمام تمرکز خود را بر مدرن کردن ایران گذاشته بود[۲۷].در حالی که سید جمال الدین اسد آبادی سخن از بازگشت به اسلام نخستین می زند.تفاوت های اصلی تفکر سیدجمال و ملکم خان ( و دیکر منورالفکران ) را می توان در مطالب زیر خلاصه کرد:

   ۱.میرزا ملکم خان معتقد بود که در سایه ی غرب می توان به پیشرفت صنعتی رسید و در حالی که شاه بیت تفکر سید جمال الدین اسد آبادی  نفی استعمار و زیر سایه ی غرب بودن بود.
 
    ۲.میرزا ملکم خان اصول مدرنیته را می پذیرفت و در این راستا اقداماتی هم انجام داده بود که از جمله می توان به تاسیس فراموشخانه اشاره نمود.[۲۸]اما سید جمال با غرب گزینشی بر خورد می کرد و صنعت ایشان را مقبول ، و فلسفه و نظام ارزشی ایشان را مذموم می دانست[۲۹]

    سید جمال الدین اسد آبادی در دو رویداد مهم تاریخ معاصر ایران نقش قوی و مهمی ایفا کرده است.یکی ماجرای تحریم تنباکو به فتوای میرزای شیرازی[۳۰] و دیگری ماجرای مشروطه.[۳۱]

     اما سید جمال تنها در ایران فعالیت نمی کرد.او در اروپا صاحب یک نشریه بود و در بلاد اسلامی نیز برای مردم سخنرانی می کرد و ایشان را با آفات استعمار آشنا می نمود ، به علاوه از جدایی ناپذیر بودن مقوله ی دین از سیاست و بازگشت به اسلام نخستین برایشان می گفت و حتی می توان گفت او اولین کسی بوده است که از این مسائل سخن رانده است[۳۲].همچنین سید جمال بر شاگردان خود نیز تاثیر فراوان گذاشته بود.برای مثال مبارز معروف مصری شیخ محمد عبدو از شاگردان سید جمال است و همچنین محمد کواکبی (در سوریه و مصر) با یک واسطه از شاگردان او به حساب می آید.

  بعد از این ماجرا ها دیگر چندان فعالیت تاثیر گذاری از ناحیه ی شیعیان و روحانیت شیعه دیده نمی شود (غیر از آیت الله کاشانی و نواب صفوی که آنان هم چندان تاثیر گذار نبوده اند و فعالیت های منظمی نداشته اند) ، تا اینکه به انقلاب اسلامی می رسیم.


- مبانی ایدئولوژیک شیعه و انقلاب اسلامی:

    تاریخ شیعه مملو است از این انقلاب ها اکه ما در حد توانمان به برخی اشاره کردیم.در این جا سوال مهمی مطرح می شود و آن اینکه چرا تاریخ شیعه این همه انقلاب را در خود جای داده است؟ اصلی ترین علل را همانطور علامه بزرگوار مطهری مکررا اشاره داشته اند ، می توان آزادی روحانیت از حکام دانست.فی المثل در میان اهل سنت مرسوم بوده است که مفتیان حکم فتوا را از حاکمان می گرفته اند ، اما در میان شیعه اینگونه نیست.اجازه ی اجتهاد از استاد گرفته می شود و حقوق و مقرری هم از مردم. بنابر این علمای شیعه به راحتی توانسته اند بدون وابستگی به حکومت ها ، حکم صادر کنند ، و این امر از علل اصلی قیام های شیعی ، بالاخص در صد ساله ی اخیر است.

   اما چرا علمای شیعه در کار سیاست دخالت می کنند!؟ چرا مانند دیگران سخن از (علمانیت) نمی زنند!!؟

    واقعیت آن است که مطابق احکام شیعه ، علماء در قبال مردم مسئولند.در خطبه ی شقشقیه حضرت امیر(ع) وقتی در باب دلیل قبول خلافت سخن می گویند ، یکی از این علل را میثاق الهی ای می دانند که با خدا در قبال مردم بسته شده است ، و صاحبان این میثاق علماء هستند:

   (سوگند به خدایی كه دانه راشكافت و جان را آفرید ، اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود ، و یاران حجّت را بر من تمام نمی كردند ، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان ، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می كردم . آنگاه می دیدید كه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است)[۳۳]

   می بینیم که امام اول شیعیان(ع) خود را از جانب خدا مامور و موظف به دخالت در حکومت می داند.تمامی امامان خود را در قبال مردم مسئول می دانسته اند و میان تمامی آن ها با خداوند متعال ، چنین عهد و پیمانی وجود داشته است و دارد.تنها به دلیل شرایط مختلف زمانی عملکرد امامان شیعه متفاوت بوده.تا اینکه به عصر غیبت می رسیم ، و شیعه دیگر امامی ندارد که به او رجوع کند.در این زمان تکلیف چیست؟!

   مطابق احادیث معتبر رسیده از طریق شیعه ، در زمان غیبت ، جانشین ائمه ، عالمان دین هستند.در حدیثی منقول از حضرت رسول(ص) اینگونه می خوانیم:

     اللهم ارحم خلفائی!
     قیل یا رسول الله و من خلفاوک؟ قال: الذی یاتون من بعدی یروون عنی حدیثی و سنتی

      حضرت رسول فرمودند: خداوندا جانشینان مرا ببخش!
     به ایشان گفته شد یا رسول الله! چه کسانی هستند جانشینان شما؟
     ایشان فرمودند کسانی که حدیث و سنت مرا روایت می کنند و می آموزند[۳۴] 
    
   بنابر این میثاقی که میان ائمه و خداوند بسته شده است ، به حکم خلافت علما ، با ایشان نیز بسته شده است.فلذا ایشان در مقابل احوالات مردم مسئولند.اینجا عنصر عالم در انقلاب تعیین می شود ، که باید رهبر باشد ، همچون حضرت امیر و نبی اکرم(علیهما سلام) که رهبر بودند.به علاوه حدیث دیگری نیز رسیده است که علماء در آن به عنوان حاکم و رهبر معرفی شده اند.حضرت امیر در جایی می فرمایند :

    العلماء حکام علی الناس
    علما حاکمان بر مردم هستند[۳۵]

     لذا مسئولیت علما تعیین شده است آنان بایستی حاکمان جامعه ی اسلامی باشند و ناظر بر امور مردم.
    اما در اینجا مردم نیز وظیفه ای دارند ، کما اینکه در هر مسئله ای مردم نقش مهمی ایفا می کنند.در احادیث رسیده از معصومین(علیهم السلام) ، مردم موظفند در واقعه های مختلف ، به علماء رجوع کنند ، و مرجع امور را ایشان بدانند.در توقیع رسیده از حضرت صاحب الزمان(ع) ، حضرت اینگونه نوشته اند:

    و اما الحوادث الواقعه ، فارجعوا فیها رواه حدیثنا ، فانهم حجتی علیکم ، انا حجه الله[۳۶]
     در حوادث و پیشامد ها به راویان حدیث ما رجوع کنید ، زیرا آنان حجت من بر شمایند ، و من حجت خدا هستم

   لذا مردم نیز به حکم این حدیث موظفند تا به سراغ ایشان روند و از سوی ایشان چاره ی امور را دریابند.بنا بر این دو عنصر (مردم) و (فقها) بایستی برای آنکه از هدایت دور نشوند ، به وحدت رسیده و یکی شوند.فقها مسئول مردم و رهبر ایشان ، و مردم هم اطاعت کنندگان دستورات ایشان.

   حتی اگر قبول کنیم که در انقلاب های گذشته ی شیعی ، چنین مسائلی در پس ها انقلاب وجود نداشته است ، قطعا در انقلاب اسلامی ایران ، مبنا و تکیه  گاه معرفتی انقلاب ، همین مسائل و روایات بوده است ، گرچه در تمامی انقلاب های گذشته نیز ، اتحاد علما و مردم بوده است که قیامی را موفق و پیروز کرده است.

   علاوه بر این مسائلی که ذکر شد  انقلاب اسلامی ایران هدف دیگری را نیز دنبال می کرده و میکند: و آن زمینه سازی برای ظهور است.بر این هدفی است که در هیچ یک از قیام های گذشته ی شیعی دنبال نشده است و اهداف به صرف اجرای احکام شیعی خلاصه شده است.لذا بنظر این هدف وجه تمایز اصلی انقلاب اسلامی ایران با دیگر انقلاب ها در ساحت ایدئولوژی می باشد.


 - خلاصه ی مطالب:
۱.شیعیان از آنجا که ولایت اولی الامر را می پذیرند ، هرکسی غیر از او و یا هرکسی غیر از آنکه توسط او منصوب شده باشه را قبول نداشته و بر علیه او قیام نموده اند.
۲.دلیل آنکه روحانیت شیعه از روحانیت سنی فعال تر بوده است ، عدم وابستگی او به حاکمیت ها بوده است.
۳.مبنای فعالیت مبارزاتی علمای شیعه ، مسئول بودن ایشان در قبال مردم به حکم روایات است.
۴.مردم به دستور معصومین ، باید مطیع علما و فقها باشند ، و این مبنای معرفتی انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی است.
5.از اهداف اصلی انقلاب اسلامی که ایران زمینه سازی برای ظهور است.این هدف وجه تمایز اصلی انقلاب اسلامی ایران با دیگر انقلاب های شیعی در حوزه ی معرفتی و ایدئولوژیکی می باشد.
--------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[۱]چهار پژوهش در جامعه شناسی فرهنگ - ص۳۲
[۲]منظور از اینکه همگی در این مرحله فعالیت می کنند ، این نیست که همگی وحدت دارند.شهید علامه مطهری در سخنرانی خود در دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ صراحتا بیان می کنند که منظور ایشان از مبارزه ، مبارزه با امپریالیسم و کمونیسم است.با اینکه این سخنرانی قبل از پیروزی انقلاب و ورود حضرت امام(ره) است ، با این حال حضرت شهید صراحتا مسیر خود و حضرت امام را جدای از کمونیسم و بر ضد ایشان می دانند.حتی در جایی در همین سخنرانی صرحتا با بیانی اعتراضی می گویند: (( من می گویم تو چرا عکس پیشوای ما را می آوری؟ وقتی عکس پیشوای ما را می آوری می خواهی به مردم بگویی ما راهی را می رویم که این پیشوا می رود ، در صورتی که می خواهی آن ها را از راه دیگریی ببری.دروغ گفتن چرا؟ اغفال چرا؟ )) (آینده ی انقلاب اسلامی - ص۴۳)
[۳]باید توجه داشت که در میان اهل سنت ، اولی الامر همان خلیفه است ، چه عباسی ، چه عثمانی و... . اما در میان فرق مختلفه ی شیعه ، حداقل چند خصلت باید داشته باشند.پاک و زاهد ، از فرزندان رسول اکرم(ص).که البته تعاریف متفاوت است و در اینجا مجال توضیح نیست.
[۴]مکتب در فرایند تکامل - صص۳۰-۳۱
[۵]کیسانیه از فرق شیعه است که خود چهار شاخه ی اصلی دارد : مختاریه - کربیه - اسحاقیه - حربیه
[۶]شب های پیشاور - ص۱۴۳ - مکتب در فرایند تکامل - ص۳۲
[۷]شیعه در تاریخ ایران - ص۳۴
[۸]شیعه در تاریخ ایران - ص۳۵ - شب های پیشاور - ص۱۴۲
[۹]ادیان در گذر زمان از آغاز تا کنون - ص۶۵۱ - شب های پیشاور - ص۱۴۳
[۱۰]شیعه در تاریخ ایران - ص۳۵ - شیعه در اسلام - ص۳۴
[۱۱]شیعه در تاریخ ایران - ص۳۶
[۱۲]دایره المعارف فارسی - ج۱ -ص۳۵
[۱۳]همان - ن.ک : حماسه ی بابک خرم دین - یادداشت - ص۴
[۱۴]آزاد اندیشی اسلامی - ص۳۲
[۱۵]شیعه در تاریخ ایران - ص۴۰
[۱۶]آزاد اندیشی اسلامی - ص۳۲
[۱۷]دایره المعارف فارسی - ج۲-ص۱۷۶۰
[۱۸]آزاد اندیشی اسلامی - ص۳۳
[۱۹]ادیان در گذر زمان از آغاز تاکنون -ص۶۵۲ - آزاد اندیشی اسلامی - ص۳۴ - دایره المعارف فارسی - ج۲ - ص۱۷۳۶
[۲۰]آزاد اندیشی اسلامی - ص۳۵ - دایره المعارف فارسی- ج۲- ص۲۰۲۷ - شیعه در تاریخ ایران - ص۴۱
[۲۱]آزاد اندیشی اسلامی - ص۳۵ - دایره المعارف فارسی -ج۱-۲۵۱
[۲۲]شیعه در تاریخ ایران - صص۴۱-۴۲
[۲۳]غیر از شهر قم و نیشابور.شهر قم از ابتدا از مراکز اصلی شیعه بوده است و البته قابلا فقیهان آنها اهل حدیث بوده اند.شهر نیشابور نیز که قدمگاه امام رضا(ع) در نزدیکی ان است ، شیعی بود ، اما رنگ عرفان و تصوف شیعه بیشتر در آن به چشم می خورد ، تا فقه شیعی.ژ
[۲۴]شیعه در تاریخ ایران - ص۸۷
[۲۵]پیشینه ی تاریخی نظریه ی ولایت فقیه - صص۳۳-۳۲ - کلیات علوم اسلامی - ج۳ - اصول فقه ، فقه - ص۸۷
[۲۶]مانند اسماعیل راعین که در کتاب (فراموشخانه و فراماسونری در ایران) اینگونه ادعا می کند ، در حالی که خود او یک ماسون است.
[۲۷]نامه های میرزا ملکم خان ناظم الدوله - ص۲۳ و ص۲۶
[۲۸]که البته با بالاگرفتن مخالفت علماء به ویژه ملاعلی کنی ، ناصرالدین شاه دستور تعطیلی آنرا صادر نمود و موفتا هم اجرا شد.
[۲۹]نهضت های اسلامی صد ساله ی اخیر - ص۳۲ - آینده ی انقلاب اسلامی - ص۷۱
[۳۰]گفته اند که او بر سر این ماجرا به میرزای شیرازی نامه زد و خواستار صدور فتوای شد.حتی برخی گفته اند ایشان برای این مهم به دیدار میرزای شیرازی رفتند.(شیعه در تاریخ ایران - صص۳۸۵-۳۸۴)
[۳۱]نهضت های اسلامی صد ساله ی اخیر - ص۲۰
[۳۲]مصاحبه حضرت آیت الله خامنه ای با روزنامه جمهوری اسلامی درتاریخ 30خرداد1360 : ((سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد....او مطرح کننده، به وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی‌شود دست کم گرفت و سیدجمال را نمی‌شود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما می‌دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. این‌ها را نمی‌شود دست کم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست.))
[۳۳]نهج البلاغه - خ۳-معروف به شقشقیه - ص۴۹
[۳۴]بازشناسی حکومت ولایی - ص۱۹ - سید محسن صالح این حدیث را از کتب فراوانی نقل کرده است:
من لاحضره الفقیه - باب النوادر - ج۴ - ص۴۲۰
عیون الاخبار الرضا - باب۳۱ - حدیث ۹۴ - ج۲ - ص۳۷
همچنین در کتبی چون عوالی اللئالی ، منیه المرید ، لب اللباب ، صحیفه الرضا ، معانی الاخبار ، مجالس،عوائد الایام ، عناوین،جواهر الکلام ، شرح التبصره ، محاضرات...حضرت امام خمینی(ره) هم این حدیث را نقل کرده اند (کتاب البیع - ج۲ ۰ ص۴۶۸) و بواسطه ی شهرت آن در میان فقها صحیح دانسته اند.
[۳۵]بازشناسی حکومت ولایی - ص۶۷ - نویسنده این حدیث را از دراسات حسینعلی منتظری -ج۱ - ص۳۰۹ و -ج۱-ص۴۸۳ نقل کرده است.قریب به مضمون همین حدیث ، حدیث دیگری نیز رسیده است به این مضمون که (الفقهاء حکام علی علی السلاطین)، همچنین حدیث دیگری رسیده است که این حدیث را تایید می کند و آن حدیثی است از صادق آل محمد (ع): الملوک حکام علی الناس ، والعماء و حکام علی الملوک) بحار الانوار -ج۱-ص۱۸۳ - کتاب العلم -باب۱-حدیث۹۲
[۳۶]اکمال الدین و اتمام انعمه - کمال الدین-ج۲-ص۴۸۴ - باب التوقیعات-ح۴ -وسائل الشیعه - ج۱۸-ص۱۰۱
-----------------------------------------------------------
کتابنامه :
۱.شیعه در اسلام - علامه سید محمد حسین طباطبائی - بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی - پاییز ۱۳۶۲
۲.آزاد اندیشی اسلامی و روشن فکری دینی - آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی - دفتر نشر معارف انقلاب - فروردین۱۳۹۱
۳.شیعه در تاریخ ایران - دکتر رضا نیازمند - حکایت قلم نوین - ۱۳۸۳
۴.نهضتهای اسلامی صدساله ی اخیر - شهید مرتضی مطهری - صدرا - آذر ۱۳۸۹
۵.مکتب در فرایند تکامل - سید حسین مدرسی طباطبائی - ترجمه: هاشم ایزد پناه - انتشارات کویر - ۱۳۸۹
۶.آینده ی انقلاب اسلامی ایران - شهید مرتضی مطهری - صدرا - فروردین ۱۳۸۹
۷نامه های میرزا ملکم خان ناظم الدوله - علی اصغر حقدار - نشر چشمه - بهار ۱۳۸۹
۸.حماسه ی بابک خرم دین - نادعلی همدانی - انتشارات متین - ۱۳۵۳
۹.بازشناسی حکومت ولایی - سید محسن صالح - آذر ۱۳۷۹
۱۰.پیشینه ی تاریخی نظریه ی ولایت فقیه - احمد جهان بزرگی - کانون اندیشه ی جوان - ۱۳۸۹
۱۱.نهج البلاغه - ترجمه:دکتر علی شیروانی - نسیم حیات - ۱۳۹۰
۱۲.ادیان در گذر زمان از اغاز تا کنون - محمد اسماعیل صالحی مقدم - انتشارات اندیشه و فرهنگ جاویدان - اسفند ۱۳۸۹
۱۳.دایره المعارف فارسی - سرپرستی غلامحسین مصاحب - انتشارات فرانکلین - ۱۳۴۵
۱۴.شب های پیشاور - سلطان الواعظین شیرازی - عصر اگاهی - ۱۳۹۰
۱۵.چهار پژوهش در جامعه شناسی فرهنگ - عباس عبدی - ثالث - ۱۳۸۹
۱۶.کلیات علوم اسلامی - شهید مرتضی مطهری - صدرا - ۱۳۹۰
-----------------------------------------------------------
حمیدرضامیررکنی
اللهم عجل ولیک الفرج