بسم الله الرحمن الرحیم
         
 

   خلاصه ای از بخش قبلی مقاله:
     در بخش قبلی دریافتیم که برای وضع قانون ، اساس و توجیه اجرایی و مجریان و ناضران ، می بایست توسط ایدئولوژی تعیین شود.در واقع اساس در علم سیاست ایدئولوژی است.همچنین در تقسیم بندی ای کلی ایدئولوژی ها را به دو بخش قبل از رنسانس و بعد از رنسانس تقسیم کردیم.ایدئولوژی های بزرگ قبل از رنسانس شامل ایدئولوژی های (ایران باستان) و (مصر باستان) و (روم باستان) بودند.از میان این سه ایدئولوژی به بررسی ایران باستان و مصر باستان پرداختیم.در مصر ، حکومت مبنایی مذهبی داشت.اما مذهب ایشان دارای فلسفه - به معنای تبیین عقلائی - نبود.بلکه صرفا بر مبنای افسانه و داستان های ساخته ی حکومت به پا شده بود.در ایران نیز ، تمامی شاهان سخن از فر کیانی می زدند و خود را چون فراعنه ی مصر از تخمه ی خدایان می خواندند.ایدئولوژی مصر باستان و ایران باستان ، باهم تشابهات فراوانی داشته اند که حاکی از اشائه یک عقیده از یکی به دیگری است که ان شاءالله طی مقاله ای جدا به آن خواهیم پرداخت.



     اما اکنون نوبت به ایدئولوژی دیگر عصر باستان می رسد که البته تا حدی مفصل تر و البته مترقی تر از ایدئولوژی های دیگر هم عصر خود بوده است، و آن ایدئولوژی روم و یونان باستان است.

     یونان و روم باستان[۱]:
     
     حکومت یونان در عصر سقراط حکومتی بر مبنای دموکراسی است.در آن زمان عده ای از مردم حق رای داشتند و می توانستند در مورد مسائل مختلفی در شهر یا کشور خود اظهار نظر کنند.غالب طرفداران دموکراسی سوفسطایی بوده اند و فلاسفه ی یونان باستان ، جملگی (همچون سقراط ، افلاطون ، و...) آریستوکراس بوده اند.
  
    خاستگاه دموکراسی را همان یونان دانسته اند[۲].گرچه به تازگی برخی ادعا کرده اند که چند سالی پیش از برقراری حکومت دموکراتیک در یونان ، ایرانیان در فلات ایران صاحب چنین سیستم حکومتی ای بوده اند و البته برای ادعای خود ، شواهدی را نیز آورده اند[۳].

 

    از آریستوکراسی تایید شاهان بیرون آمد[۴] و از دموکراسی تایید نظر مردم که هر دو امروز از مسائل مطرح در عرصه ی فلسفه ی سیاست هستند.روم نیز که بعدها به نوعی احیاءگر یونان باستان شناخته شد ، به تبعیت از یونان باستان حکومت جمهوری را ترجیح داد.البته این تبعیت از جمهور نه در حد تام ، بلکه به مانند خود یونان باستان ، به شکل سلطنت مشروطه عملی شد.به گونه ای که با وجود شاه ، پارلمان نیز در صحنه ها حضور داشت.

    از آنجا که همگی از دموکراسی آگاهی کافی را داریم ، حقیر لازم نمی بینم به اطناب و زیاده گویی بپردازم.پس بطور خلاصه:
    ۱.در یونان و روم باستان حاکمیت سلطنت مشروطه بر پا بود.
    ۲.در عین حال برخی دموکراسی را نفی و آریستوکراسی را تایید می نمودند و بالعکس.

    ایدئولوژی های بعد از رنسانس:

    در بعد از رنسانس ایدئولوژی های مطرح در جهان که باعث ایجاد حاکمیت هایی شده اند ، دو ایدئولوژی بزرگ - از حیث وسعت فراگیری - لیبرالیسم و مارکسیسم بوده اند.لیبرالیسم گرچه اصرار دارد که بگوید یک ایدئولوژی نیست ، بلکه صرفا یک نظام اجتماعی است ، اما غالب طرفدارانش در حوزه ی مسائل فلسفی آراء واحدی دارند که انسان را به نشات گرفتن این نظام اجتماعی از یک ایدئولوژی مظنون می کند.این نظام اجتماعی ایدئولوژیک ، نظام اقتصاد کاپیتالیسم را به همراه داشته است(در غالب مصادیق خود).بطور کلی در جهان پس از رنسانس ، این اقتصاد است و سرمایه است که اصالت دارد.معنویت به کنار می رود و انسان به فکر خود میوفتد.وقتی انسان می شود خدا ، هر چه انسان را به لذت بکشاند ، مفید و تایید شده است.لذا در اروپا ، برد یک حکومت نه به ایدئولوژی آن ، که به برد اقتصادی است(فراموش نشود که مبانی فلسفی میان ایدئولوژی های اروپایی چندان تفاوتی ندارند ، چه هدف همه ی آن ها رفاه و لذت است.).

    انسان به جای خدا ، قانون به جای دین ، اصالت سود و ترقی به جای ارزش های دینی و اخلاق هدونیسم به جای مذهب ، چهار رکن و چهار گوشه ی مستطیل مدرنیته را (در مقام فرهنگ) تشکیل می دهد[۵].

 

    در حاکمیت های غربی بالاخص بعد از انقلاب صنعتی ، بیکاری رواج پیدا کرد.اوضاع اقتصادی روز به روز بدتر می شد و به علت جنبش هایی بر ضد نظام (سرمایه گرایی) یا همان (کاپیتالیسم(کپیتالیسم)) شکل گرفت.همگی بالاخص کارگرانی که بیکار شده بودند ، همه ی بلاهای بسر آمده را از چشم سرمایه داران و کاپیتالیست ها می دیدند.در آن عصر سه جریان اعتراضی با هدف اقتصادی پدید آمد:
    ۱.نهضیت خیریه
    ۲.جریان سوسیالیسم تخیلی
    ۳.سوسیالیسم علمی

    جریان اول به کمک به فقراء می پرداخت، آنان عده ای از کشیشان و مومنان مسیحی بودند.جریان دوم عده ای بودند که به مسئله ی فقر اعتراض داشتند ، اما هیج برنامه ی اقتصادی ای برای بهبود بحران ارائه نمی دادند.اما جریان سوم به رهبری مارکس ، جریانی بود که هم معترض بود ، و هم برنامه و نظام اقتصادی جدیدی را ارائه می داد.

     

     هم جریان مارکسیسم ، و هم جریان لیبرالیسم در غرب و شرق جهان طرفداران خود را پیدا کردند.بعد ها ، کاپیتالیست ها از ترس آن که نکند در ممالک ایشان هم - چون شوروی - انقلاب های مراکسیستی رخ دهد ، دست به اصلاح نظام اقتصادی خود زدند.این اصلاحات به بدست مقتصد مشهور ، کینز ، رخ داد.وی با طرح محدودیت های اقتصادی ، نظام اقتصادی کاپیتالیسم را تاحدی از بی بندوباری قبل ، نجات داد[۶].

             
    بطور عمده ، ایدئولوژی های غربی که امروز شاهد آن هستیم ، لیبرال و کاپیتالیست هستند.دموکراسی لیبرال ، کاپیتالیسم ، و دولت ملی ، سه رکن اصلی مثلث ایدئولوژیک جهان مدرن هستند[۷].

    در این جهان ، انسان ، تلاش می کند تا لذت ببرد ، و بعد هم بمیرد.چیز دیگری برای انسان ، نمی توان متصور شد!

    پایان مقدمه
    (در بخش بعدی وارد مسئله ی حاکمیت و اسلام می شویم،ان شاءالله)
   -------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱.ن.ک:سقراط یونانی ای جویایی حقیقت در عهد باستان - پاملا دل - جهان افروز معماریان - ققنوس-تهران-۱۳۸۹ / همچنین ن.ک:تاریخ فلسفه - ویل دورانت - ترجمه:عباس زریاب - شرکت انتشارات علمی و فرهنگی - تهران-۱۳۸۸ -صص ۱۰و۱۲و۱۶
۲.دانشنامه ی سیاسی - داریوش آشوری - انتشارات مروارید - تهران - چاپ هجدهم-۱۳۸۹ - ص۱۵۷
۳.امرداد - شماره ی ۲۷۱ - رویه ی ۵ - بخش (کشور داران/18) - سروده های زرتشت کهن ترین سند برای فرمانروایی به گونه ی انجمنی(بخش پایانی)-سرونافیروزی
۴.تاریخ فلسفه - ویل دورانت - ترجمه:عباس زریاب - شرکت انتشارات علمی و فرهنگی - تهران-۱۳۸۸-ص۷۷
۵.غرب و آخرالزمان - اسماعیل شفیعی سروستانی - انتشارات هلالی - تهران - ۱۳۹۰-ص۴۲
۶.مقدمه ای بر نظام های اقتصادی - دکتر علی اکبر خوارزمی - به نشر - ۱۳۸۷مشهد -ص۱۳۷
۷.غرب و آخرالزمان - اسماعیل شفیعی سروستانی - انتشارات هلالی - تهران - ۱۳۹۰-ص۸۵
-----------------------------------------------------------------------
حمیدرضامیررکنی
اللهم ارنی الطلعت الرشیده و الغره الحمیده و اکحل ناظری بنظره منی الیه و عجل فرجه و سهل مخرجه