بسم الله الرحمن الرحیم




    ۹ روز از اول محرم می گذرد.برخی از همان روز اول عذاداری کردند و برخی دیگر از روز ها بعد شروع کردند.در تمام این چند روز آن چه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود ، آن بود که (هدف ما از حضور در عذاداری ها چیست؟).شاید نوشته هایم کلیشه باشد ، اما واقعیت است! شاید کلیشه باشد ، اما حقیقت است!شاید کلیشه باشد ، اما آنقدر  کلیشه ها را رها کرده ایم که حتی همین کلیشه ها را هم یاد نگرفته ایم! گویا به ما آموخته اند که هر چیزی که تکرار شد ، کلیشه می شود ، و هر چه کلیشه شد ، یعنی باید رهایش کرد! امروز همگی یاد گرفته اند بگویند : (بیایید یک کار جدید بکنیم!) یا بگویند (نمی خواهیم کلیشه باشیم و...).



    نمی دانم، سوال بنده در این حوزه آن است که اگر حقیقت یگانه است ، پس هدف از عذاداری در شان احق خود یگانه است.فلسفه ی عاشورا در شان احق و جایگاه اعم خود یگانه است.پس هر کس از عاشورا سخن می گوید ، لاجرم باید از این شان احق یگانه سخن بگوید ، اگر قرار باشد هر چیز قدیمی و کلیشه و تکراری را نفی کنیم ، باید عاشورا را رها کنیم! هر کس از عاشورا سخن می گوید ، باید از (امر به معروف) ، از (نهی از منکر) ، از (شهادت طلبی) ، از (ایثار) ، از (شجاعت) ، از....دیگر سخن بگوید.

    می بینید چقدر نوشته هایم طعم کلیشه به خود گرفته است؟! ایثار کلیشه شده است!شجاعت کلیشه شده است! هر کسی بر بالای منبر و پشت میکروفون و جلوی دوربین و...همین ها را می گوید.

   حال اگر منطقمان نفی کلیشه را ایجاب کند ، باید (شجاعت) نفی شود ، باید (ایثار) نفی شود و...!تجربه نشان داده است که امروزه (شعار) ها گروه اصلی کلیشه ها را تشکیل می دهند ، بطوری که حقیر کلیشه ای نمی شناسم که شعار نباشد.این هم که عرض می کنم گروه اصلی به این دلیل است که ضریب خطا را در نظر گرفته ام که شاید کلیشه ای باشد که شعار نباشد و از نظر ما مغفول مانده باشد.در این جا دو مسئله پیش روی ما است.اولین سوال این که (اصلا شعار چیست؟آیا بد است؟).و دومین سوال این که (چرا شعار های کلیشه ای در میان مردم مذموم است؟).

   وسعت این دو سوال بسیار بیشتر از آنی است که حقیر در توانم باشد بطور کامل به آن بپردازم.به هر حال به سراغ سوال اولی می رویم.

    ( شعار چیست؟آیا واقعا شعار بد است؟)

     شعار در اصل آن چیزی بوده است که در زمان جنگ ها ، یلان و بزرگان قبل از شروع جنگ برای تحریک و تشویق سپاهیان خودی و تحقیر سپاهیان دشمن می خوانده اند.معمولا از آنجا که شعار ها وزین هستند آن را از ریشه ی (شعر) گرفته اند که موزون و رسا است.علامه ی بزرگوار مطهری (ره) در کتاب ارزشمند حماسه ی حسینی می نویسند:
  
     ((کلمه ی شعار در اصل عبارت بوده است از شعرها یا نثرهایی که در جنگ ها می خواندند.افراد که در میدان جنگ وارد می شدند ، هر دسته ای شعار بالخصوصی داشت.))[۱]

     شاهد مثال هم آنکه در کربلا شعار حضرت امام حسین (ع) شعری زیبا و قرا بود که در میدان جنگ تکرار می کردند:

       ((الموت اولی من رکوب العار
         و العار اولی من دخول النار))[۲]

    همانطور که در همین شعار زیبای حسینی می بینیم (الموت اولی من رکوب العار = مرگ بالاتر از از ننگ و پستی بالا تر است) حضرت در این شعار هدف تعیین کرده اند.رشد را از غی تبیین کرده اند.در واقع روشنگری کرده اند.کسی که این شعار را می شنود می فهمد که پس دلیل اصلی امام حسین (ع) برای جنگ زیر بار ظلم و ذلت نرفتن است و برای آن که زیر بار ذلت نرود ، مرگ را پذیرفته و ترجیح داده.
 
   هر نهضت و مکتبی اساسی ترین افق ها و اساسی ترین هدف های خود را در شعار هایش خلاصه می کند.لذا می توان گفت اساسی ترین فایده ی شعار این است که هدف را مشخص می کند.پیروان یک مکتب از شعار های رهبران آن مکتب خط می گیرند.لذا شعار فی نفسه بد نیست.شعار اتفاقا خوب است و لازم برای هر نهضتی.برخی می گویند نهضت هایی که در عمل ضعیفند متوسل به شعار و این قضایا می شوند ، اما تاریخ گواه است که بزرگترین و خونین ترین قیام جهان که قیام حسین (ع) باشد نیز بی نیاز از شعار نیست.گرچه وجه عملی واقعه ی عاشورا امروز بیشتر مورد توجه واقع می شود ، اما معرفت نسبت به عاشورا بدون در نظر داشتن شعارهای اهل عاشورا ، امری نا شدنی است و ناقص خواهد بود.

    اما چه چیز مردم ما را از شعار گریزان کرده است!؟در این جا بطور ضمنی پاسخ سوال دوم را هم خواهیم داد.شعار زمانی شعار می شود که تکرار شود و هر اهل مکتبی شعار ان مکتب را زمزمه کند و رهبران آن بر آن تاکید و آنرا تکرار کنند.این است که سخنی شعار می شود.و الا یک جمله ای که کلا یک بار یک کسی در فلان جای ناشناخته گفته است که شعار نمی شود! حال اگر تعریف کلیشه را ( آن چیزی که مدام تکرار شود) بگیریم می توانیم بگوییم هر شعاری کلیشه است.اگر بخواهیم به زبان منطق بگوییم می توانیم اینگونه بیان کنیم که رابطه ی دو مفهوم کلیشه و شعار به ترتیب عموم و خصوص مطلق است.بگونه ای که همه ی کلیشه ها شعار نیستند و همه شعار ها کلیشه اند.لکن برخی از کلیشه ها هم شعار نیستند.

    اما آیا واقعا شعار مردم را آزار می دهد؟! واقعیت این است که مردم از شعار گریزان نیستند.از کلیشه هم گریزان نیستند.ادله ی فراوانی نیز بر این ادعا وجود دارد.یکی از این ادله را بنده در دهه های ابتدائی انقلاب اسلامی جست و جو می کنم.در دهه ی اول انقلاب بالاخص سال های جنگ در مصاحبه های تلویزیونی می بینیم که بسیاری اوقات خود ملت بطور خودجوش شعاری مناسب حال آن شرایط می دهند ، یا حتی بعضا خودشان شعار طراحی می کنند و سر می دهند.هم اکنون نیز اینگونه است و قطعا خوانندگان در راهپیمایی ها و تجمعات مختلف شاهد آن بوده اند.یا در سخنرانی ها و...!اصلا در غالب موارد که با مردم مصاحبه می شود ، سخنان مردم نشات گرفته از یک بیان شعار گونه ی قبلی است ، و ادبیات ایشان نیز صورتی شعارگونه به خود گرفته است.

   لذا نه کلیشه مردم را گریزان کرده است و نه شعار!
   تجربه نشان داده است که آنچه را که مردم را گریزان کرده ، شعاری است که بدان عمل نمی شود.مردم از شعاری بدشان می آید که سردهندگان آن شعار بدان عمل نکنند.یعنی در واقع شعار مردم را از شعار گریزان نکرده است ، سردهندگان آن شعار ها ایشان را از آن شعار ها گریزان کرده است.این صورت از معادله نیز زمانی رخ می دهد که گویندگان ، عاملان به آن شعار ها نباشند.مردم وقتی شعار را از یک فردی که خود عامل به آن نیست می شنوند ، نا خودآگاه هر گاه آن شعار را بشنوند به یاد تزویر برخی افراد میوفتند.لذا از آن شعار نیز بدشان می آید.

    آنچه عاشورا را تا به امروز مورد توجه قرار داده است ، همان وجه عملی عاشورا است.امر به معروف و نهی از منکر و... که همگی از اهداف و شعار های عاشورا هستند ، تا زمانی که به مرحله ی عمل نرسیده اند ، کسی به آن ها توجه نمی کند.اگر حسین (ع) می گفت (الموت اولی من رکوب العار) و... و خود به بیعت با یزید راضی میشد و کوتاه می آمد ، از شمر و عبیدالله و ... هم نزد مردم ذلیل تر می گشت.مردم در این شرایط می گویند حداقل شمر فریاد (هیهات من الذله...) سر نداده بود و بدان هم عمل ننمود.

   در کربلا شعار سر داده می شود ، و بدان عمل می شود.این شعار هم بر آمده از شور تمام نیست.بلکه همگی آن ریشه در عقل دارد ،البته آمیخته با عشق.در واقع یک سری شعار های عاقلانه - عاشقانه در این میدان سر داده می شود که البته این مجال موقعیت مناسبی برای سخن گفتن در این باب نیست.

    بند اول این نوشته را با یک سوال شعار گونه آغاز کردیم.سوال این بود (هدف ما از عزادار چیست؟!)! با خود گفتم اگر بنویسم ، می گویند شعار می دهد.لذا بنظرم بهتر آمد که اول اصلا در رابطه با شعار و ... بگویم.

    درسی که امروز در عام ترین صورت ممکن می توان از عاشورا گرفت آن است که (باید به شعار ها عمل شود).همانطور که از اصلی ترین نقاط قوت عاشورا و قیام حسینی (ع) حضرت ، عملی کردن شعار ها و عملی کردن ارزش ها بود.

   روی سخنم بعد از خود بیشتر با فعالان فرهنگی است.آنانی که نام سنگین (افسران جنگ نرم) را به دوش می کشند.جنگ حسین علاوه بر وجه شعاریش ، وجه عملی نیز داشت.این وجه را از جنگ نرم حذف نکنیم که دیگر حسینی نخواهد بود.این مطلب فتح بابی شد بر مطالبی که ان شاءالله تحت عنوان با (علم و عمل) پرداخته خواهد شد.

  اگر بخواهم در جمع بندی کلی عرض کنم می توانم اینگونه بنویسم:
  ۱.شعار بد نیست.بلکه تبیین کننده و ترسیم کننده ی افق هر حرکت است.
  ۲.هر شعاری از انجا که مورد تاکید است ، مورد تکرار است.و هر امر تکراری ای کلیشه است.لذا کلیشه بد نیست.چرا که تکرار بد نیست ، بلکه روشی برای تاکید به امور است.
  ۳.شعار کلیشه ای ، زمانی مذموم و در میان مردم بد می شود که گویندگان و سردهنگان آن شعار به آن عمل نکنند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

-----------------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱.حماسه ی حسینی -ج۱ - ص۱۶۸
۲.مقتل الحسین مقرم - ص۳۴۵  - حماسه ی حسینی - ح۱ -ص۱۷۱
-----------------------------------------------------------------
(حمیدرضامیررکنی)
اللهم ارزقنا شفاعت الحسین یوم الورود