بسم الله الرحمن الرحیم
  



مقدمه:


      مدت های مدید است که شبهه افکنان سنگر های شیعه را هدف قرار داده اند.همگی می دانیم ایشان در پی یافتن راه احق به پرسش از ادیان نمی پردازند ، بلکه صرفا در پی مشوش ساختن معتقدین به ادیان چنین عمل می کنند.در این افرادی نیز هستند که در پی یافتن راه احق بر این پرسش ها دامن زده اند و البته این حق مسلم ایشان است تا از دین بپرسند.در مقابل این حق مسلمی که خداوند متعال به تمامی انسان ها داده است ، متدینین و بالاخص مبلغین را موظف به پاسخگویی کرده است.اگر حق پرسش گرفته شود ، این عمل عمل اسلامی نخواهد بود ، بالعکس اگر حق پرسش باشد و پاسخگویی نباشد ، باز هم به اسلام عمل نشده است.در همین راستا حقیر بر آن شدم تا پاسخ برخی سوالات بنیادینی که کم تر پاسخگویی به آن ها پرداخته است را مورد بررسی قرار دهم و در حد توانم به روشن ساختن آن ها بپردازم.
  

    از اصلی ترین شبهاتی که وارد می شود این است که (اصل ولایت فقیه از کجا آمده است؟!)!برخی پارا فراتر می گذارند و می گویند (این ها را آخوند ها ساخته اند تا جیب خود را پرکنند!!) و....دیگر نظراتی که همه روزه می توان در صف نون و تاکسی با آن ها مواجه شد.سخنانی که عوام الناس - متاسفانه - به آن دامن می زنند و بدون تحلیل دقیق علمی آنرا قبول می کنند.
  
    در این نوشتار بر آن هستیم تا در مورد اصل ولایت فقیه اندکی به بحث بنشینیم و لازم به ذکر است که این نوشتار از پرسش های بنیادین شروع خواهد شد.چه بسا بعضا از اصول عقاید و بدیهیات امور نیز سخن به میان آید.لذا از تمامی عزیزان خواننده می خواهم تا با دقت و این سلسله مطالب را دنبال کرده و از طویل گشتن مطالب خسته نگردند.
والسلام علیکم و رحمه الله

   مقدمات بحث:

     ۱.نیاز به حکومت در جوامع بشری:

    قبل از پرداختن به مسائل مربوط به حکومت باید به این سوال پاسخ داد که (آیا اصلا نیازی به حکومت هست؟!).بعضی به این سوال پاسخ داده اند که (اکنون با وجود مدنیت و کمال عقل بشری و بیرون آمدن بشر از ظلمات و جهل ، دیگر نیازی به حکومت نیست).در واقع این افراد معتقد به نظام سیاسی انارشیستی هستند ، به این معنا که نیازی به نظارت بر کارکرد دستگاه های و نظامات اجتماعی نیست.بلکه صرفا حس اعتماد در میان مردم می تواند یک نظام اجتماعی بدور از دروغ و فساد را ایجاد خواهد کرد.[۱]
 
                     http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/c/c2/Anarchy-flag.GIF/300px-Anarchy-flag.GIF
                                           (نماد آنارشیسم بر بروی پرچم آن)

      
   اما همگی می دانیم که چنین جامعه ای اصلا و ابدا فاقد هر گونه واقعیت خارجی است ، و اصلا پیاده کردن چنین نظامی بر اجتماع ضمانت اجرائی ندارد.در فلسفه ی سیاسی باید سخن را حول محوری زد که بتواند به عمل برسد و به شان اجرا برسد.بنظر می رسد این نگاه آنارشیست ها ، اصلا رویایی و نا پخته است.
 
   بدیهی است که اداره هر جامعه ای نیاز به قانونی واحد دارد تا در همه حال ، همگی در شرایط واحد یکسان عمل کنند ، و در این صورت است که می توان جلوات نظم را در جامعه دید.در رابطه با قانون نیز چهار سوال اساسی مطرح است.اولا(این قانون بر چه اساسی باید تدوین گردد؟!)،ثانیا(واضع این قانون چه کسی باید باشد؟!)،ثالثا(چه کسی باید عهده دار اجرای آن باشد؟!) و رابعا(چه کسی باید بر اجرای آن نظارت کند؟!).

    هر جا که سخن از قانون باشد ، این چهار سوال نیز مطرح خواهد بود ، و در صورت پاسخ نگفتن به حتی یکی از این سوالات ، اداره ی آن جامعه را غیر قابل اجرا می کند.اگر قرار است قانون اجرا شود ، اول می بایست وضع شود ، قبل از وضع نیز می بایست اساس و معیار وضع معین گردد ، همچنین واضع آن نیز باید مشخص شود.و الا وضعی صورت نخواهد گرفت.
 
   قطعا اگر قانون به مرحله ی عمل نرسد ، ابتر خواهد بود.لازم الاجرا بودن قانون ، لزوم انتخاب مجری را نیز می رساند.به بیان دیگر ، وضع قانون برای اجرا بدون انتخاب مجری برای آن ، نقض غرض است.به علاوه نیاز است برای درست اجرا شدن قانون ، یک قوه به نظارت آن بپردازد که در غیر این صورت ضریب خطا در اجرای قانون بالا خواهد بود.

    مسائلی که فوقا ذکر همگی از نیاز های ضروری هر جامعه ای بود که بخواهد بطور منظم طریق رشد را بپیماید.می بینیم که بر قرار کردن یک قانون واحد در جامعه ، بطور عام و کلی نیاز به چهار عمل مهم دارد.حال چطور می توان گفت که نیازی به حکومت نیست؟!اگر حکومت نخواهد این وظایف را عهده دار شود ، چه کس دیگری چنین وظایفی را انجام خواهد داد.به علاوه ، چنین وظایفی اصالتا مساوی با حکومت خواهند بود.و هر کسی که این اعمال را انجام دهد ، او را قوه ی حاکمه خواهند دانست.


۲.حکومت حق کیست؟

   طی مطالب سابق الذکر دریافتیم که (اساس) ، (واضع) ، (مجری) و (ناظر بر مجری) در یک جامعه باید تعیین شود.قطعا ورود افراد لایق به این مراحل و مناصب می تواند برای جامعه سودمند باشد.فلذا ورود افراد نا لایق و افراد نا مناسب می تواند به نوعی تضییع حقوق جامعه و تضییع حقوق افراد لایق تر باشد.لذا این فصل از نوشتار را تحت عنوان (حکومت حق کیست؟!) مطرح کرده ایم.در این فصل به دنبال پاسخی کلی و نظری به سوالات چهارگانه خواهیم بود.

   بطور کلی باید سوالات فوق را در این سوال خلاصه نمود.(حاکم چه چیز هایی لازم دارد؟)!(ملازمات حکومت چیست!؟)!

   -لازمه های یک نظام حکومتی:
ایدئولوژی و حاکمیت:
  
     اگر جامعه را صحنه ی برطرف ساختن نیاز های افراد آن تعریف کنیم ، - که قطعا شانی از شئون جامعه است - طبعا باید پذیرفته باشیم که یک نظام حکومتی خوب ، حکومتی است که نیاز های افراد ان را به بهترین وجه رفع ، و ارضاء نماید.بدیهی است که برای رفع نیاز فرد ، می بایست ابتداء نیاز او را شناسایی کرد و برای این امر نیاز است که آن فرد بطور احسن شناخته شود.لزوم وجود انسان شناسی دقیق و جامع را از این رهیافت می توان دانست و بدان پی برد.اهمیت فلسفه و ایدئولوژی پشتیبان آن حاکمیت ، از آن جایی است که قرار است قانون حاکم ، بر اساس آن ایدئولوژی وضع شود.به این ترتیب که ابتدا انسان شناسی متعرف در ایدئولوژی ، نیاز های انسانی را شناسایی می کند.سپس واضع قانون در راستای رفع آن نیاز های شناسایی شده ، به وضع قانون می پردازد.
 
   در این جا به  دو سوال پاسخ داده شد.اولا یافتیم (برترین انسان شناسی باید اساس قانون را بنا کند) و ثانیا (واضع آن قانون باید اساس قانون گذاری را دقیقا درک کرده باشد.).
 
    بعد از این مرحله می بایست مجری این قانون انتخاب شود ، و قطعا درک هدف از قوانین و قدرت شناخت بهترین راه نیل به اجرا ، می تواند ملاک انتخاب بهترین مجریان باشد.همین معیار ها را می توان برای انتخاب ناظر صادق دانست.پس برای رسیدن به بهترین ایدئولوژی می بایست سری به آراء و نظرات مکاتب مختلف علوم انسانی در جهان بزنیم ، تا ببینیم آیا الگوی تام و تمام یک حکومت را در کجا می توان یافت!و آیا اصلا یافتنی است یا خیر؟!

     (در بخش بعدی پیرامون ویژگی های بهترین ایدئولوژی خواهیم پرداخت.)


-------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱.فلسفه ی سیاسی-صص۴۴-۴۵

------------------------------------------------------
(حمیدرضامیررکنی)

اللهم عجل لولیک الفرج
و العافیه و نصر و جلعنا من خیر انصاره و اعوانه
و المستشهدین بین یدیه